تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
و گفت : اى مردم ما در كار اين امت نگريستيم و رأى من و دوستم بر خلع على و معاويه از خلافت قرار گرفت و تعيين خليفه را بر عهدهء شورايى از مسلمانان واگذار مىكنيم تا آنان خود كسى را كه دوست مىدارند ، برگزينيد . من معاويه و على را خلع كردم . پس شما خود به تعيين خليفه بپردازيد و آن كسى را كه صلاحيت دارد ، بدين مقام منصوب داريد . سپس كنارى رفت و نشست . عمرو بن عاص به جاى او آمد و گفت : سخنان ابو موسى را شنيديد . او مولاى خود را خلع كرد . من نيز مانند او مولايش را خلع مىكنم اما مولاى خود ، معاويه ، را به مقام خلافت تثبيت مىكنم زيرا وى كارگزار عثمان و خونخواه او و سزاوارترين مردم به مقام عثمان است . ابو موسى گفت : تو را چه مىشود ؟ خداوند تو را كاميابى ندهد . تو خيانت كردى به راستى مثل تو مثل سگ است ، « ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث » . ( اگر بر او حمله برى پارس مىكند و اگر او را واگذارى بازهم پارس مىكند . ) عمرو پاسخ داد : مثل تو نيز مثل خر است كه « يحمل اسفارا » . استاد عباس محمود عقاد در كتابى موسوم به عبقرية الامام چه نيكو گفته است : سگ و خرى ، چنين از روى خشم نسبت به خود اين گونه حكم دادند و آنان دربارهء تمام جهان به قضاوت پرداخته بودند تا جهان را از تصميم خود خرسند كنند اما آن فاجعه به اين هزل يا آن هزل به اين فاجعه منتهى شد . شريح بن هانى بر عمرو حمله كرد و او را با تازيانه زد . پسر عمرو نيز به شريح يورش برد و او را با تازيانه مورد ضرب قرار داد . مردم برخاستند و ميان آنان فاصله افتاد . پس از آن شريح مىگفت : بر چيزى آنچنان پشيمان نشدم كه در آن روز دوست مىداشتم . به جاى شلاق ، با شمشير بر عمرو مىزدم . ياران على ( ع ) در پى جست و جوى ابو موسى برآمدند . وى بر شترش سوار شد و به مكه رفت . ابن عباس مىگفت : خداوند ابو موسى را رسوا كند . او را از خدعهء عمرو آگاه كردم . او را به تعقل دعوت كردم اما وى نينديشيد . ابو موسى نيز مىگفت : ابن عباس مرا از نيرنگ بازى عمرو هشدار داد اما من بر عمرو اعتماد كردم و گمان بردم كه او هيچ چيز را بر خير خواهى براى امت اسلام بر نمىگزيند . سعيد بن قيس برخاست و گفت : به خداى سوگند اگر شما دو تن بر هدايت اجتماع مىكرديد بر ما چيزى كه الان بر آنيم نمىافزوديد و گمراهى شما دو تن بر ما عارض نشود و ما امروز در همان جاييم كه ديروز بوديم . مردمان همه سخن گفتند به جز اشعث بن قيس . و چون عمرو بدان حيله دست يازيد و مردم به هم در افتادند به منزلش بازگشت و سواره بر نزد معاويه رفت تا او را از آغاز تا پايان ماجرا آگاه كند . آنگاه عمرو و شاميان به نزد معاويه رفتند و بر او به عنوان خليفه سلام كردند . ابن عباس و شريح و همراهان آن دو نيز به نزد على ( ع ) بازگشتند . داستان مضحك تحكيم حكمين ، بدين جا پايان يافت . داستانى كه عمرو بن عاص را نگونسار كرد و او نيز دينش را در قبال امارت مصر فروخت . ولى پس از مدتى كه معاويه او را