تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
كيد و مكر را در كار خود راه نمىدهى . پس همانطور كه ما فكر مىكنيم اين كار را به فرجام رسان . شريح نيز با ابو موسى خداحافظى كرد و به وى گفت : تو براى كارى شگرف گمارده شده‌اى كه شكست آن جبران ناشدنى و پارگى آن نادوختنى است . و بدان كه اگر معاويه خلافت را عهده‌دار شود ، هيچ يك از عراقيان زنده نمىمانند و حال آنكه اگر على به خلافت تعيين شود ، اهل شام از او بيمناك نمىشوند . پيش از اين سهل انگارى از جانب تو دربارهء كوفه ، صورت گرفته بود . پس اگر دوباره چنان سهل انگارى صورت بندد گمان ما دربارهء تو به يقين و اميد ما به نوميدى تبديل مىشود . آخرين كسى كه با ابو موسى خداحافظى كرد ، احنف بن قيس بود . احنف گفت : اى ابو موسى ! اهميت اين كار را به نيكى درياب و بدان كه عواقب اين تصميم پس از آن ظاهر خواهد شد . اگر تو عراق را تباه كنى ديگر وجود نخواهد داشت . پس از خداى بترس . بدان كه اين مأموريت امروز ، دنيا و آخرت تو را شامل خواهد شد . و چون فردا با عمرو روبه‌رو شدى تو نخست به او سلام مكن . هر چند كه يك سال چنين باشد . زيرا عمرو اهل سلام نيست و مواظب باش كه تو را در بالاى مجلس جاى ندهد كه مىخواهد با اين كار بر تو نيرنگ زند . و در ملاقاتهايت دقت كن كه تنها باشد و مبادا عمرو با تو در اتاقى سخن بگويد كه مردانى و شاهدانى را در آنجا پنهان كرده باشد . سپس خواست تا بفهمد در درون ابو موسى چه مىگذرد از اين رو خطاب به وى گفت : اگر عمرو نخواست به على ( ع ) رضايت دهد او را مختار كن تا بپذيرد عراقيان يكى از شاميان قريشى را كه بخواهند و يا شاميان يكى از قريشيان عراقى را به خلافت برگزينند . ابو موسى گفت : سخن تو را شنيدم . و پيشنهاد احنف را رد نكرد . احنف به خدمت على ( ع ) رسيد و گفت : اى امير مؤمنان ! به خدا قسم ابو موسى در همان گام نخست آنچه را در دل نهان داشته بود آشكار كرد . كسى را بدين كار فرستاديم كه عزل تو را انكار نمىكند . على ( ع ) فرمود : اى احنف ! خداوند بر فرمان خويش چيره است . احنف گفت : از اين امر نگرانيم . ماجرا گفت و گوى احنف و ابو موسى در ميان مردم پخش شد ، شاعرى به نام شنى اشعارى را خطاب به ابو موسى سرود و وى را نسبت به مذاكره با عمرو بيدار باش داد و از نيرنگ بازى عمرو مطلع كرد و گفت : شاميان رهبرى براى خود برگزيده‌اند كه جزو احزاب بود و به نفاق شهره است . اى ابو موسى ! ما با آنان تا قيامت دشمن و مخالفيم . اى ابو موسى ! مراقب باش كه عمرو بر تو نيرنگ نزند كه عمرو بسى فريبكار است . ابو موسى گفت : سزاوار نيست گروهى كه مرا متهم مىدارند به كارى روانه كنند تا باطلى را از آنان دور و حقى را براى آنان احيا كنم . سپس هر دو گروه ميانهء حكمين را خلوت كردند . نظر ابو موسى دربارهء خلافت بر عبد الله بن عمر بود و مىگفت : به خدا قسم اگر