در صفين مىگريند . فرمود : من گواهم كه كشتگان شكيبايى ورزيدند و شهيد محسوب مىشوند . سپس از شباميين گذر كرد . صدايى بلند شنيد . حارب بن شرحبيل شبامى به نزد او آمد . على ( ع ) پرسيد : آيا زنان بر شما چيره شدهاند ؟ چرا آنان را از اين بانگ و فرياد منع نمىكنيد ؟ پاسخ داد : امير مؤمنان ! اگر يك يا دو يا سه خانه بود مىتوانستيم ولى از اين قبيله يكصد و هشتاد تن كشته شدهاند . خانهاى نمانده كه در آن گريه و زارى نباشد . اما ما مردان مويه نمىكنيم و به خاطر شهادت آنان شاد هستيم . على ( ع ) فرمود : خداوند كشتگان و مردگان شما را بيامرزاد . حارب در حالى كه پياده بود در كنار على ( ع ) راه مىسپرد . ناگهان على ( ع ) ايستاد و خطاب به او گفت : بازگرد ! چنين رفتنى والى را مفتون و مؤمنان را حقير مىكند . آنگاه آن حضرت به حركت خود ادامه داد تا آنكه به ناعطيان « 46 » رسيد و شنيد كه مردى موسوم به عبد الرحمن بن مرثد مىگويد : به خدا قسم على كارى نكرد . رفت و حالا بدون آنكه ثمرى گرفته باشد عقب نشست . چون على ( ع ) به او نظر كرد بيم زده شد . على ( ع ) گفت : اينان سران قومىاند كه شام را نديدند . سپس به يارانش فرمود : قومى كه پيش از اين آنان را ترك كردم بهتر از ايشان بودند . سپس به راه خود ادامه داد و همواره ياد خدا را بر زبان داشت تا آنكه وارد شهر كوفه شد .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 680
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٦٨٠
طبرى به نقل از واقدى ، اجتماع حكمين را در ماه شعبان سال 38 هجرى دانسته ولى قول صواب آن است كه در سال 37 هجرى اين رويداد پيشامده است .
نصر بن مزاحم روايت كرده است كه على ( ع ) چهار صد مرد جنگى را به فرماندهى شريح بن هانى حارثى گسيل داشت . وى همچنين عبد الله بن عباس را براى اقامهء نماز با آنان و نيز رتق و فتق امور روانه كرد . آن حضرت ، ابو موسى را نيز به همراه آنان فرستاد .
معاويه نيز شرحبيل بن سمط را به همراه عمرو بن عاص به فرماندهى چهارصد تن گسيل كرد . چون على ( ع ) نامهاى مىنوشت كوفيان مىآمدند و مىپرسيدند امير المؤمنين چه چيزى به تو نوشته و وى مفاد نامه را از آنان پنهان مىداشت و آنها مىگفتند به تو چنين و چنان نوشته است . پيك معاويه به نزد عمرو بن عاص رسيد . ولى معلوم نشد او براى چه منظورى آمد و براى چه منظورى رفت . ابن عباس كوفيان را به خاطر اين عادت ناپسند نكوهش كرد . سپس شرحبيل با عمرو بن عاص وداع كرد و به او گفت : تو مرد قريش هستى و معاويه تنها به خاطر اعتمادى كه به تو داشت تو را بدين مهم مأمور كرد و تو هرگز ناتوانى و
هامش
( 46 ) . منسوب به ناعط لقب ربيعة بن مرثد ابو بطن از همدان است و اصلا نام كوهى است در صنعاء .