تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
ما ستم روا دارند . على نيز بازگشت‌كننده از جنگ نيست و در اعتقاد خود شك و ترديد راه نمىدهد . او امروز هم بر همان اعتقاد ديروز خويش است در حالى كه اين جنگ ما را به نابودى كشانده و ما زندگى را جز در ترك جنگ ميسر نمىبينيم . حريث بن جابر بكرى به سخنرانى ايستاد و گفت : اى مردم ، اگر على جانشين اين كار مىبود ، بدان روى مىآورد . حال چگونه است كه او خود رهبر و پيش‌برندهء آن است . به خداى سوگند او امروز از اين قوم نمىپذيرد مگر آن چيزى را كه ديروز آنان را بدان فرا خوانده بود . و اگر به پيشنهاد آنان گردن ننهد ، شما با او دشمن‌تريد . خالد بن معمر نيز برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ! ما زندگى را در گرو پذيرفتن پيشنهاد شاميان مىدانيم ، اگر تو همچنين نظرى دارى و اگر چنين نيست البته رأى تو ترجيح دارد . سپس حضين بن منذر رقاشى كه كم‌سن‌ترين آنان بود برخاست و گفت : اى مردم ! ما رهبرى داريم كه ورود و خروجش را ( در جنگ ) تحسين كرده‌ايم او بر آنچه مىگويد تأييد شده و بر آنچه مىكند مورد اعتماد است . اگر او بگويد نه ما نيز مىگوييم نه و اگر او بگويد آرى ما نيز مىگوييم آرى . رفاعة بن شداد بجلى گفت : اى مردم ! هيچ چيز از حق ما كم نمىشود . آنان ما را به چيزى فرا خوانده‌اند كه ما خود در آغاز كار آنان را بدان دعوت مىكرديم . اگر اين كار مطابق ميل ما پايان يابد ، مقصود حاصل است و گرنه ما يكى از شاخه‌هاى آن را برمىگزينيم . نصر بن مزاحم گويد : امير المؤمنين ( ع ) چون ديد شاميان مصحفها را بالا بردند و عراقيان را به تبعيت از حكم قرآن دعوت مىكنند فرمود : اى بندگان خدا ! من سزاوارترين كس در اجابت به كتاب خدايم اما معاويه و عمرو بن عاص و ابن ابى معيط و حبيب بن مسلمه و ابن ابى سرح ياران دين و قرآن نيستند . من آنان را بهتر از شما مىشناسم . با آنان در كودكى و بزرگساليشان همراه بوده‌ام . ايشان بدترين كودكان و بدترين بزرگان هستند . و سخنى كه مىگويند كلمهء حقى است كه از آن باطل را اداره مىكنند . به خدا قسم آنان قرآن را به حقيقت بالا نبرده‌اند آنان قرآن را مىشناسند ولى بدان عمل نمىكنند و آن را جز براى فريفتن شما بالا نبرده‌اند . تنها يك ساعت ديگر بازوان و جمجمه‌هاى خود را به من بسپاريد . اينك حق به نهايت درجه آشكار شده و اندكى بيشتر نمانده تا دنبالهء ستمگران بريده شود . آنگاه بيست هزار مرد زره‌پوش كه سلاح خود را بر روى شانه‌هايشان افكنده بودند و پيشانيشان از فراوانى سجده سياهى مىزد ، جلو آمدند . پيشاپيش آنان مسعر بن فدكى و زيد بن حصين و گروهى از قاريانى كه بعدا به نام خوارج موسوم شدند ، در حركت بودند . آنان على ( ع ) را بدون ذكر لقب امير المؤمنين صدا كردند و به او گفتند : اى على ! پيشنهاد شاميان را بپذير و گرنه همانطور كه پسر عفان را كشتيم تو را نيز خواهيم كشت . به خدا سوگند اگر پيشنهاد آنان را نپذيرى ، تو را مىكشيم . على ( ع ) به ايشان فرمود : واى بر شما !