مشاجره پرداختند . سپس اشتر برخاست و گفت : معاويه در ميان يارانش ، جانشينى ندارد .
اما تو به حمد الله ، جانشين دارى . و اگر هم معاويه يارانى مانند ياران تو داشته باشد ، صبر و بصيرتى چنان كه تو دارى ندارد . پس با استعانت از خداوند همچنان به نبرد ادامه بده .
عمرو بن حمق نيز برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ! به خداى سوگند ما تو را از روى تعصب بر باطل برنگزيديم و يارى نكرديم بلكه ما تو را به خاطر خداوند دوست مىداريم و به خاطر حقجويى خود تو را برگزيديم و اگر كسى جز تو ما را به كارى كه تو ما را بدان فرا خواندهاى ، دعوت كند لجاجتهاى بسيار و بگومگوهاى فراوان روى خواهد داد . اينك حق به نهايت خود رسيده و با وجود رأى و نظر تو ، ما حق اظهار نظر به خود نمىدهيم .
اشعث بن قيس خشمناك برخاست و گفت : ما امروز براى توايم چنان كه ديروز هم بوديم ( و راست مىگفت ) اما فرجام كار ما مانند آغاز آن نيست و هيچ كس بيشتر از من نسبت به عراقيان دلسوزى و نسبت به شاميان كينه و دشمنى ندارد . پس پيشنهاد آنان را دربارهء داورى كتاب خدا پاسخ گوى . تو نسبت به اين كار از آنان سزاوارترى . مردم خواهان بقايند و جنگ را ناخوش مىدارند . مردمان خرامان مىرفتند و مىگفتند : جنگ ما را از ميان برد و مردان ما را كشت . عدهء اندكى نيز گفتند : ما بر سر آنچه ديروز با آنان مىجنگيديم ، همچنان نبرد را ادامه مىدهيم . پس امير المؤمنين ( ع ) فرمود : امر و فرمان من چنان كه مىخواستم پيوسته در اين جنگ بر شما روان بود تا آنكه جنگ شما را فرا گرفت . به خداى سوگند جنگ شما را گرفته و رها كرده و دشمن شما را نيز گرفته ولى رها نكرده است و شمار بيشترى از آنان را دستخوش زخم و جراحت كرده . هشداريد كه من ديروز امير مؤمنان بودم و امروز خود مأمورم . ديروز بازدارنده بودم و امروز بازداشته شدهام . شما خواهان زندگى هستيد و من نمىتوانم شما را به چيزى كه آن را ناخوش مىداريد ، وادار كنم . سپس آن حضرت نشست .
سران قبيلهها با يكديگر به گفتوگو پرداختند . از قبيلهء ربيعه كه جبههء بزرگى را تشكيل مىدادند ، كردوس بن هانى بكرى برخاست و گفت : اى مردم به خداى سوگند از زمانى كه ما از معاويه بيزارى جستيم او را دوست نگرفتيم و از زمانى كه على را دوست گرفتيم از او برائت نجستيم . كشتگان ، جزو شهدا و زندگان ما جزو نيكانند و على از طرف خدايش صاحب برهان و دليل است . و هر چه كرده جز از انصاف نبوده و البته هر صاحب حقى ، منصف نيز هست . پس هر كس به رأى على تسليم شود نجات يافته و آن كس كه با او مخالفت كند ، نابود شده است . شقيق بن ثور بكرى نيز برخاست و گفت : اى مردم ما پيش از اين شاميان را به كتاب خدا فرا خوانديم اما آنان ، اين دعوت را رد كردند و ما به ناگزير با ايشان به نبرد پرداختيم . اكنون آنان ما را به كتاب الهى فرا مىخوانند و اگر ما دعوت ايشان را نپذيريم آنان جنگيدن با ما را براى خود روا مىشمرند و ما نمىترسيم كه خدا و رسولش بر
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 666
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٦٦٦