تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
من نخستين كسى بودم كه به كتاب خدا دعوت كردم و نيز اولين كسى بودم كه بدان پاسخ دادم . بنابراين بر من روا نيست كه به كتاب خدا فرا خوانده شوم اما آن را رد كنم . بلكه من با شاميان مىجنگم تا آنان به حكم قرآن گردن نهند . ايشان خود حكم قرآن را نافرمانى و عهد و پيمان آن را نقض كرده و قرآن را به كنارى افكنده‌اند . اما من به شما اعلام مىكنم كه آنان بر شما حيله زدند . آنان خواهان عمل به قرآن نيستند . آن جماعت گفتند : كسى را در پى اشتر روانه كن تا به نزد تو بازآيد . اشتر صبح ليلة الهرير بر سپاه معاويه نفوذ كرده بود و نزديك بود به اردوگاه آنان داخل شود . على ( ع ) يزيد بن هانى را به دنبال اشتر فرستاد . يزيد اشتر را ديد و پيغام على ( ع ) را به او رسانيد . اشتر گفت : به على ( ع ) بگو در اين هنگام شايسته نيست كه مرا از اين جايگاه بازگردانى . من اميدوارم خداوند در فتح و پيروزى را به رويم بگشايد . پس شتاب مكن . يزيد بن هانى به نزد على ( ع ) آمد و او را از سخن اشتر آگاه كرد . از جانب اشتر داد و فريادها بلند شد . نشانه‌هاى فتح و پيروزى براى عراقيان و علايم نكبت و بيچارگى براى شاميان آشكار شد . آن جماعت به على ( ع ) گفتند : به خدا سوگند تو به اشتر جز فرمان ادامهء جنگ را ندادى . على ( ع ) گفت : شما خود ديديد كه پيك من به سوى اشتر رفت مگر نديديد كه من با او در مقابل خود شما سخن گفتم و شما نيز شنيديد كه من به او چه پيامى دادم . آنان گفتند : به اشتر پيغام بده بازگردد و گرنه به خدا سوگند تو را معزول مىكنيم . على ( ع ) فرمود : « واى بر تو اى يزيد ! به اشتر بگو به نزد من بازگردد كه فتنه پديد آمد » . يزيد به نزد اشتر رفت و او را از ماجرا آگاه كرد . اشتر گفت : مقصود از فتنه بالا بردن قرآنهاست ؟ يزيد گفت : آرى . اشتر گفت : به خدا قسم فكر مىكردم وقتى آنان قرآنها را بالا بردند به زودى در صفوف سپاهيان ما ايجاد اختلاف مىكنند . اين از نظريات اين نابغه ( عمرو بن عاص ) بود . اشتر به يزيد گفت : آيا پيروزى را نمىبينى خداوند چگونه به ما كمك مىكند ؟ آيا سزاوار است كه ما اين موقعيت را از دست بدهيم و بازگرديم . يزيد پاسخ داد : آيا دوست دارى كه اينجا پيروز شوى و على ( ع ) را در جايى كه اكنون هست بگيرند و به دشمن تحويل دهند ؟ ! اشتر گفت : سبحان الله ! به خدا قسم چنين نمىخواهم . يزيد گفت : آن جماعت به على ( ع ) گفته‌اند : به اشتر پيغام بده به سويت بازگردد و گرنه همان گونه كه عثمان را كشتيم تو را هم مىكشيم يا به دشمنت تسليم مىكنيم . اشتر به نزد على ( ع ) بازگشت و فرياد زد : اى بيچارگان و سست رأيان ! آيا وقتى كه بر دشمن چيره شديد گمان برديد كه آنان بر شما پيروز مىشوند ؟ آنان قرآنها را بر فراز نيزه‌ها بالا بردند و شما را به حكم آن فرا خوانده‌اند در حالى كه ايشان فرمان الهى و سنت پيامبر ( ص ) را ناديده نگاشته‌اند . به درخواست آنان گردن ننهيد . مرا اندكى فرصت دهيد . من هنگامهء پيروزى را احساس مىكنم . آن جماعت پاسخ دادند : هرگز . اشتر گفت : يك بار ديگر به من فرصت دهيد تا با اسبان حمله كنم . گفتند : در اين