تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
موقعيت ميان جناح راست و چپ حركت مىكرد و به هر قبيله يا سپاهى دستورات لازم را صادر مىكرد . او پيوسته بدين كار اشتغال داشت تا آنكه صبح فرا رسيد و ميدان نبرد در پشت سر او بود . پيرمردان بانگ برآوردند : اى جماعت عرب ! خداى را دربارهء زنان نامحرم و دختران به ياد آوريد . جابر گويد : « امام محمد باقر ( ع ) ، هنگام ياد كردن اين سخن براى من ، گريست » . اشتر هنگامى كه به صف سپاهيان شامى حمله مىبرد . مىگفت : به اندازهء بند نيزه‌ام به پيش رويد . چون چنين كردند باز فرمان داد : به اندازهء اين كمان پيش رويد . و چون يارانش چنين كردند . باز دوباره از آنان تكرار اين حركت را درخواست كرد تا آنجا كه گامهاى بيشتر مردمان خسته شد . آنگاه اشتر اسب خود را خواست و پرچم را كه به دست حيان بن هوذه نخعى بود ، استوار كرد . اشتر بر اسبى سياه و سرخ ، در حالى كه كلاه‌خودش را بر روى كوههء زين اسبش گذارده بود ، به سوى سپاهيان آمد و گفت : « اى مؤمنان ! عرصهء نبرد اينك داغ و آتشين شده و خورشيد از تيرگى درآمده است » . جنگ شدت يافت . اشتر در ميان لشكرها گردش مىكرد و مىگفت : هان ! چه كسى از شما جانش را به خدا مىفروشد و همراه با اشتر جنگ مىكند تا يا پيروز شود و يا به خدا ملحق شود ؟ همواره عده‌اى براى جنگ با اشتر خارج شده در ركاب او نبرد مىكردند . در اين حالت يكى گفت : اگر اين مرد نيت داشته باشد ، به راستى چه مردى است ؟ دوست آن مرد به وى پاسخ داد : مادرت به عزايت نشيند چه نيتى بزرگ‌تر از اين ؟ ! چنان كه مىبينى او دلير مردى است كه در خون شناور است و جنگ او را به ستوه نياورده است . در حالى كه مغزهاى جنگجويان از شدت گرما به جوش آمده و دلها به گلوگاهها رسيده . اما اشتر همان گونه كه مىبينى اين گونه سخن مىگويد ! بار الها ما را پس از او بر جاى مگذار . سپس اشتر در ميان يارانش برخاست و گفت : عمو و دايى من فدايتان باد ! چنان جديتى به خرج دهيد كه خداى را خشنود سازيد و دين را به واسطهء آن عزت بخشيد . چون من جديت كردم شما نيز آماده شويد . سپس از اسبش فرود آمد و بر صورت مركوبش زد . سپس به پرچمدار خويش گفت : به پيش ! پرچمدار پيش رفت . آنگاه اشتر بر دشمنان يورش برد . ياران اشتر نيز در پى او تاختن آوردند و بر صفوف شاميان زدند و تا اردوگاه آنان پيش رفتند . و در آنجا به نبردى سخت پرداختند . پرچمدار سپاه اشتر كشته شد . على ( ع ) نظاره‌گر پيروزى سپاه خويش بود . اشعث بن قيس در ميان قبيلهء كندة در ليلة الهرير به ايراد خطبه پرداخت . وى سخنانى گفت كه ظاهر آن نصيحت قومش و باطن آن خيانت به على ( ع ) بود . از جمله آنكه گفت : اى مسلمانان ! شما به خوبى ديديد كه ديروز چه فاجعه‌اى رخ داد و چقدر عرب از ميان رفتند . به خداى سوگند تا اين لحظه از عمرم ، هرگز شاهد چنين رويدادى نبودم . پس كسانى كه حضور دارند به غايبان بگويند كه اگر ما فردا نيز بمانيم ، اسباب نابودى عرب و تباهى
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 663 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين