تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
راستكار و نيرومند خواهى يافت . معاويه گفت : اى ابو عبد الله آيا مرا مىترسانى ؟ گفت : تو از من پرسشى كردى و من جوابت گفتم . چون روز دهم جنگ فرا رسيد ربيعه همچون سپيدى چشم كه مردمك را احاطه مىكند ، به گرد على حلقه زدند . هنگامى كه على به رايات ربيعه رسيد ، عتاب بن لقيط بكرى گفت : اگر على در ميان شما كشته شود باعث رسوايى شما خواهد بود . او به رايتهاى شما پناه آورده است . شقيق بن ثور گفت : اى جماعت ربيعه ! اگر على در ميان شما كشته شود و فقط يك تن از شما زنده بماند ، بازهم در ميان عرب حجتى و دليلى نداريد . اگر از جان على محافظت كنيد ، زندگى بس قابل ستايش داريد . وقتى كه على به نزد آنان آمد ، دست به جنگى بىمانند زدند . خالد بن معمر برخاست و گفت : چه كسى پيمان مرگ مىبندد و جان خود را به خداوند مىفروشد . پس هفت هزار تن با سخن او موافقت كردند و پيمان بستند هيچ كدام از ميدان جنگ نگريزند تا به خيمهء معاويه دست يابند . جنگ سخت شد . قبضه‌هاى شمشير درهم شكست . معاويه با ديدن آنها گفت : ربيعه با سپاهيانى به مثابهء كوههاى استوار براى جنگ پيش مىتازند . وى آنگاه به عمرو گفت : اكنون نظر تو چيست ؟ عمرو جواب داد : داييهاى من امروز پيمان‌شكنى نمىكنند . معاويه از مقابل ربيعه و از خيمه‌اش گريخت و به برخى از چادرهاى سپاهيان خود پناه برد . معاويه به خالد بن معمر پيغام داد : تو چيره شدى و امارت خراسان از آن توست . گرچه هنوز تمام نشده است . خالد در اين سخن طمع كرد و حمله را ناتمام رها كرد . وقتى كه مردم با معاويه بيعت كردند ، وى خالد را به عنوان والى خراسان تعيين كرد . اما خالد پيش از رسيدن به خراسان جهان را بدرود گفت و اگر اين مطلب درست باشد بايد گفت كه خالد هم در دنيا و هم در آخرت زيانمند شده است . سپس على ( ع ) نماز صبح گزارد و به سپاهيان شام حمله‌ور شد . چون شاميان على ( ع ) را ديدند به سوى او تاختند و جنگى شديد در گرفت . سپس سپاه شام بر سپاه عراق يورش برد و هزار يا بيش از هزار تن از ياران على را به محاصرهء خود گرفتند و ارتباط ميان آنان و ديگر ياران آن حضرت را قطع كردند . پس على ( ع ) بانگ برآورد كه : آيا مردى نيست كه جان خود را با خداوند معامله كند ؟ مردى جعفى به نام عبد العزيز بن حارث كه بر اسبى سياه سوار بود ، و تمام بدنش را در زرهى آهنين پوشانيده بود ، به نزد آن حضرت آمد و گفت : اى امير المؤمنين ! هر چه خواهى بفرماى به خدا قسم هر چه بفرمايى ، انجام دهم » . على به او گفت : اى ابو حارث ! خداوند تو را استوار كند . بر شاميان چنان بتاز كه به يارانت برسى . پس به آنان بگو امير المؤمنين سلام مىرساند و مىگويد شما در ناحيهء خود تهليل و تكبير گوييد و ما نيز از اينجا تهليل و تكبير مىگوييم . شما از طرف خود و ما نيز از اين سو بر شاميان حمله مىآوريم . جعفى بر اسبش زد . اسب بر دو پايش ايستاد . سپس وى به طرف شاميانى كه
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 623 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين