تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
خود را با معاويه قطع كرده بودند ولى وقتى معاويه در اين باره اشعارى سرود و طى آن از سختى نبرد با عراقيان ، كه همچون شيران شجاع بودند ، حكايت كرد و همهء كارها را متكى به تقدير الهى دانست ، قريشيان به نزد او آمده ، پوزش خواستند .

كشته شدن عبيد الله بن عمر

اركان حمير پس از كشته شدن ذى الكلاع به لرزه درآمد و با آمدن عبيد الله بن عمر استوارى گرفت . عبيد الله بن عمر به حسن بن على پيغام داد كه من با تو كارى دارم با من ديدار كن . حسن به ديدار او رفت . عبيد الله به او گفت : پدرت در آغاز و انجام كار قريش را درهم مىكوبد و آنان هم از اين رو با او دشمنى مىكنند . آيا تو مىخواهى او را از حكومت خلع كنى و خود آن را بپذيرى ؟ حسن پاسخ داد : هرگز ، به خدا چنين نخواهد شد . سپس حسن به او گفت : گويا تو امروز و يا فردا از پاى در خواهى آمد . بدان كه شيطان تو را فريفته است تا آماج تيرهايت قرار دهد . زنان شامى را مىبينى كه در جايگاه تو ايستاده‌اند و خداوند به زودى تو را در خاك خواهد افكند . نصر بن مزاحم گويد : به ما چنين گفته‌اند كه معاويه ، عبيد الله بن عمر را به همراه چهار هزار تن در سپاهى به نام سپاه رقطاء ، كه به خاطر لباس سبزى كه بر تن داشتند ، يا چون در خضرة اعلام كرده بودند به نام خضريه خوانده مىشدند ، روانه كرد . معاويه آنان را فرستاد تا از پشت بر سپاه على ( ع ) حمله كنند . آن حضرت اين نقشه را دريافت و تعدادى از ياران خود را به مقابلهء ايشان گسيل كرد . تمام كسانى كه على ( ع ) به مصاف خضريه فرستاد از قبيلهء تميم بودند هر دو طرف از ميانهء روز تا مغرب با هم نبرد كردند و نماز آنان به جز گفتن تكبير نبود . آنگاه ميسرهء سپاه عراق ، ميمنهء سپاه شام را عقب راند و آنان در سياهى شب گريختند . عبيد الله با كرب ، مردى از قبيلهء عكل ، درگير شد و عاقبت كرب و همراهان او را كشت . عراقيان با مشاهدهء اين وضع عقب نشستند . سپاه شام بر سپاه عراق حمله برد و هر دو سپاه در دل شب با هم درآميختند . در اين تاريكى پرچمها عوض شد . چون صبح فرا رسيد ، شاميان لواى خود را يافتند كه اطراف آن بيش از هزار تن نبود پس آن را كنده در پشت جايگاه نخستين قرار دادند و دور آن حلقه زدند . عراقيان نيز لواى خود را يافتند كه جز قبيلهء ربيعه كه على هم ميان آنها بود ، كس ديگرى دور آن گرد نيامده بودند . على نمىدانست كه كسانى كه دور رايت حلقه زده‌اند كيانند و فكر مىكرد آن عده از ربيعه نيستند . اما وقتى كه مؤذن آن حضرت به هنگام نماز صبح اذان داد على گفت : درود بر گويندگان عدالت و درود كه نماز فرا رسيد . وقتى كه على ( ع ) نماز صبح گزارد به كسانى كه اطراف او بود نگريست و دريافت كه چهره‌هاى آنها ناآشناست . زيرا آن حضرت روز قبل در محلى ميان ميسره و قلب سپاه جاى داشت . از اين رو پرسيد : اينان چه