تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
اصحاب على را محاصره كرده بودند ، تاخت آورد . مدتى بر آنان نيزه افكند و آن قدر جنگيد تا حلقهء محاصره را شكست و به سوى يارانش رفت . چون محاصره‌شدگان او را ديدند ، خوش‌حال شدند و از او پرسيدند : امير المؤمنين چه كرد ؟ گفت : او به شما سلام رساند و مىگويد تهليل و تكبير گوييد و همچون تنى واحد از اين جانب حمله آريد و ما نيز از طرف خود تهليل و تكبير مىگوييم و آنگاه از پشت شما هجوم مىآوريم . سپس محاصره‌شدگان بناى تهليل و تكبير گذاشتند . از سوى ديگر على و اصحابش لب به گفتن تهليل و تكبير گشودند . اصحاب محاصره‌شدهء وى از آن قسمت و على و ديگر اصحابش از اين سو حمله آوردند و عاقبت در حلقهء محاصره شاميان نفوذ كردند و هيچ كس از آنها هم كشته نشد . در آن روز هفتصد سوار شامى به قتل رسيدند . على پرسيد : چه كسى نيرومندترين مردم است ؟ گفتند : تو اى امير المؤمنين . فرمود : « خير . جعفى نيرومندترين مردمان است . »

جنگ مضريان در صفين

گفته‌اند على ( ع ) هيچ كس را با ربيعه برابر نمىدانست . اين امر بر قبيلهء مضر گران آمد و باعث شد كه آنان دست به كارى زشت زنند و آنچه را كه در ذات خود داشتند ، آشكار كنند . حضين بن منذر شعرى سرود و مضريان را عصبانى كرد . از جمله آنكه وى گفت : مضريان ديدند كه ربيعه به سوى امير المؤمنين سبقت گرفت و صاحب فضيلت شد . پس آنان آنچه را كه در سينه‌هاى خود داشتند ، از كينه و دشمنى ، بر ما آشكار كردند . ما مردمانى هستيم كه خداوند ما را به آنچه كه سزاوار آن بوديم خاص كرد و شما براى آن امر سزاوار بوديد . مضريان از شنيدن اين اشعار در خشم شدند . ابو طفيل عامر بن واثله كنانى و عمير بن عطارد بن حاجب بن زراره تميمى و سرشناسان بنى تميم و قبيصة بن جابر اسدى به همراه چهره‌هاى سرشناس بنى اسد و عبيد الله بن عامر عامرى از برجستگان هوازن برخاسته و به نزد على ( ع ) آمدند . ابو طفيل آغاز سخن كرد و گفت : اى امير المؤمنين ! به خدا سوگند ما به قومى كه خداوند آنان را به واسطهء تو به خير و نيكى مخصوص داشته است حسادت نمىورزيديم به شرط آنكه خداى را سپاس گويند و شكر او را به جاى آورند . اين عده از قبيلهء ربيعه گمان كرده‌اند بيش از ما دوستدار تو هستند و تو هم فقط ايشان را در نظر دارى . پس براى چند روز آنان را از جنگ معاف كن و براى هر يك از ما روزى معين نما تا در آن مصاف دهيم . كه اگر ما اجتماع كنيم تو پيروز مىشوى . على گفت : خواستهء شما را روا كنم . روز چهارشنبه فقط شما به ميدان مىرويد . آن حضرت به ربيعه دستور داد تا از جنگ دست كشند . ربيعه در برابر يمنيان سپاه شام قرار گرفته بودند . پس عامر بن واثله ، صبحگاهان به همراه قومش از كنانه ، كه جماعت عظيمى بودند ، عازم ميدان نبرد شد . عامر پيشاپيش سپاه