تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
ارطاة به همراه عده‌اى از سواران به اردوگاه رفت و با قيس بن سعد كه در ميان انصار جاى گرفته بود ، روبه‌رو شد . جنگ ميان اين دو تن شدت يافت و قيس همچون نجيب‌زاده‌اى پيكار مىكرد . ابتدا همراهان بسر نيزه انداختند و سپس بسر به مبارزه درآمد . بسر نيزه‌اى بر قيس انداخت و او با شمشير به بسر حمله برد و او را عقب نشاند . و سرانجام در حالى كه قيس در اين ميدان پيروزمندتر بود ، جنگ ميان اين دو پايان يافت . در روز چهارم عبيد الله بن عمر بيرون آمد و تا آنجا كه در توان داشت به جمع سپاه پرداخت . معاويه به او گفت : تو اينك با افعيهاى عراق روبه‌رو مىشوى پس استقامت كن » . اشتر كه در پيشاپيش سپاه خويش حركت مىكرد ، به هماوردى او خارج شد . اشتر هنگامى كه مىخواست بجنگد مىخروشيد و رجز مىخواند . در آن روز نيز چنين كرد . پس سپاه را بازگرداند عبيد الله خجل شد ، و در جلوى سپاه قرار گرفت . اشتر بر او حمله آورد و به نيزه‌اش زد . جنگ بالا گرفت و هر دو سپاه عقب نشستند . در اين ميدان نيز پيروزى با اشتر بود . اين امر معاويه را اندوهناك كرد . در روز پنجم عبد الرحمن بن خالد عازم جنگ شد . معاويه و سپاهش به او اميد فراوان بسته بودند . از اين‌رو او را با سپاه و تجهيزات بيشتر روانه ميدان كردند . معاويه به عبد الرحمن به چشم فرزندى مىنگريست . عدى بن حاتم از سپاهيان على ، در حمايت مردان مذحج و قضاعه ، به مصاف عبد الرحمن شتاب گرفت عبد الرحمن در پيشاپيش سپاه جاى گرفته بود و رجز مىخواند . سپس حمله كرد و سپاهيان به يكديگر نيزه افكندند . عدى بن حاتم به قصد عبد الرحمن عازم شد . همين كه به نزديك عبد الرحمن رسيد و مىخواست نيزه‌هاى آنها با هم درآميزد عبد الرحمن پا به فرار گذاشت و به ياران خود پناهنده شد . دو سپاه با هم جنگ كردند و عبد الرحمن شكست خورده و سرافكنده به طرف معاويه بازگشت . معاويه در اين تدبير شكست خورد و ايمن بن خريم بن فاتك اسدى ، يكى از عابدان شامى و داناترين آنها كه گوشه‌گيرى كرده بود ، ايشان را از اين كار شماتت كرد . و در اين باره ابياتى سرود . معاويه ، عمرو بن عاص را مورد عتاب قرار داد و گفت : من عادلانه تصميم گرفتم . زيرا خود با سعيد بن قيس و مردان همدان مصاف دادم . و شما گريختيد . اى عمرو بدان كه بسيار ترسو و بزدلى . عمرو عصبانى شد و گفت : به خدا اگر على در ميدان مىبود تو جرئت حمله نمىداشتى . اى معاويه اگر ادعاى شجاعت دارى پس چرا وقتى على تو را به مبارزه فرا خواند ، حاضر نشدى ؟ قريشيان از عملكرد خود شرمنده شدند و يمانيان زبان نكوهش بر آنها گشودند . معاويه گفت : اى جماعت قريش ! به خدا قسم پيروزى شما بر اين قوم نزديك بود اما همهء امور به دست خداست . شما با دلاوران اهل عراق روبه‌رو شديد و از آنها تعدادى را كشتيد و شمارى نيز از شما از پاى درآمدند . شما بر من حجتى نداريد . من خود را براى جنگ با سيد سپاه عراق ، سعيد بن قيس ، مهيا كرده بودم . قريشيان چند روز ارتباط