تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
به سر آريد . از خداوند درخواست صبر و ياورى كنيد و با جديت و دورانديشى با دشمن مقابله كنيد و از راستگويان باشيد . سپس بازگشت . مردم به طرف شمشيرها و نيزه‌ها و تيرهاى خود برجستند و به رسيدگى از آنها پرداختند . چون شب فرا رسيد ، على بيرون آمد و تمام شب را تا صبح به سازماندهى سپاهيان سپرى كرد . لواها را بست و فرماندهان را معين كرد و لشكرها را مرتب كرد . آنگاه منادى فرستاد و ندا در داد : اى مردم عراق ! صبح به رزمگاههايتان روانه شويد كه با شاميان در اردوگاهشان ديدار خواهيم كرد . معاويه هم سپاه خود را سر و سامان داد و لواها را بست و لشكرها را سازمان داد سپس فرياد كرد : لشكر طلايه‌داران كجايند ؟ مردم حمص با پرچمهاى خود به فرماندهى ابو اعور سلمى اعلام آمادگى كردند . سپس ندا داده شد : مردم اردن كجايند ؟ آنان نيز با پرچمهاى خود و به فرماندهى سفيان بن عمرو سلمى بيرون آمدند . سپس گفته شد : اهل قنسرين كجايند ؟ آنها نيز با پرچمهاى خود به فرماندهى زفر بن حارث بيرون آمدند . سپس ندا دادند . سپاه امير كجايند ؟ اهل دمشق ، كه قرار بود در قلب سپاه جاى گيرند ، با پرچمهاى خود و به فرماندهى ضحاك بن قيس فهرى بيرون آمدند و به دور معاويه جمع شدند . ابو اعور و عمرو بن عاص حركت كردند تا آنكه در نزديكى عراقيان ايستادند . در قلب سپاه معاويه پنج صف تشكيل شد . عراقيان نيز چنين كردند . على تمام شب را به كار رتق و فتق لشكريان مشغول بود . چون صبح فرا رسيد ، سپاهيان آمادهء پيكار شدند . معاويه و اهل شام به سوى على روانه شدند . على با ديدن سپاهيان معاويه پرسيد : اين قبيله كيانند ؟ اين قبيله كيانند ؟ سپس به هر قبيله از عراقيان دستور داد تا در مقابل همتاى شامى خود قرار گيرد ، به جز بجيله كه جز تعداد اندكى از اين قبيله در شام زندگى نمىكردند . از اين رو آن حضرت افراد آنان را در لخم پراكنده كرد . آنگاه دو طرف در روز چهارشنبه به پيكار يكديگر درآمدند و تمام روز را به جنگى بسيار سخت سپرى كردند . و شامگاهان بدون آنكه طرفى پيروز شود بازگشتند . على ( ع ) بر استرى سواره بود و چون جنگ آغاز شد فرمود : اسبى براى من بياوريد . پس اسبى دم سياه ، كه با دو ريسمان كشيده مىشد ، به طورى كه زمين را با دو دستش مىكند و شيهه مىكشيد براى آن حضرت آماده كردند . آن حضرت بر اسب سوار شد و فرمود :
سُبْحان الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَه مُقْرِنِين

« 37 » و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم . چون صبح پنجشنبه در رسيد ، على در لحظه‌اى كه هوا گرگ و ميش بود بيرون آمد ، به سوى شاميان رفت و به آنان يورش برد و جنگ را با آنان آغاز كرد . چون شاميان على را ديدند به رويارويى او شتافتند . آن حضرت دست دعا برداشت و در پايان گفت : اگر ما بر

هامش
( 37 ) آيهء 13 سوره زخرف : منزه است خداوندى كه اين را براى ما رام كرد در حالى كه ما از آن ناتوان بوديم .