چون فردا شد محمد بن على بن أبي طالب از سپاه على براى جنگ بيرون آمد و عبيد الله بن عمر بن خطاب براى جنگ با او روان شد . هر دو طرف سپاهى بزرگ را تحت فرماندهى داشتند . جنگى سخت درگرفت . آنگاه عبيد الله بن عمر به محمد بن حنفيه پيغام داد كه به جانب من آى تا با تو مبارزه كنم . محمد گفت : مىآيم . سپس به سوى عبيد الله رفت . در راه بود كه چشم على بر او افتاد و پرسيد : اين دو مبارز چه كسانىاند ؟ گفته شد : پسر حنفيه و پسر عمر . على مركب خود را حركت داد و محمد را فرا خواند . محمد ايستاد . على به محمد گفت : مركب مرا نگهدار . سپس به طرف ابن عمر رفت و به او گفت : من با تو مبارزه مىكنم . ابن عمر پاسخ داد : مرا با مبارزهء تو كارى نيست . ابن حنفيه به پدرش گفت : آيا مرا از مبارزهء با او بازمىدارى ؟ به خدا اگر اجازه دهى اميد دارم او را از پاى درآورم . على گفت :
اى پسرم اگر من با او مبارزه كنم حتما او را خواهم كشت و اگر تو به مبارزهء با او درآيى اميدوارى كه او را بكشى و من اطمينان ندارم كه او تو را نكشد . چون پنجمين روز فرا رسيد .
عبد الله بن عباس و وليد بن عقبه به جنگ با يكديگر برخاستند و نبردى شديد رخ داد .
ابن عباس به وليد نزديك شد . وليد شروع به فحاشى به بنى عبد المطلب كرد . پس ابن عباس به او پيغام داد كه به مبارزهء من بيا . اما وليد سرباززد . ابن عباس در آن روز پيكارى سخت كرد . به هنگام ظهر هر دو طرف ، بدون آنكه پيروزى به دست آورند ، به اردوگاههاى خود بازگشتند . اين واقعه در روز يكشنبه اتفاق افتاد . در اين روز شمر بن ابرهة بن صباح حميرى به همراه گروهى از قاريان شام به لشكر على پيوست . اين حادثه باعث تضعيف معاويه و عمرو شد . عمرو گفت : اى معاويه تو مىخواهى به دستيارى شاميان به جنگ مردى روى كه با محمد پيوند خويشى نزديك دارد و صاحب قدمت در اسلام است و مانندى ندارد و در جنگ شجاعت و بينايى است كه ديگر اصحاب محمد فاقد چنين دلاورىاند . او اينك به همراه گروه معدودى از ياران محمد و سواران و قاريان و سران و قدماى ايشان در اسلام به نبرد تو آمده است . ايشان در دل مردمان صاحب مهابت و بزرگى بسيار هستند و اگر تمام اينها را به فراموشى سپردهاى يك نكته را از ياد مبر كه تو بر ره باطل قرار دارى . چون عمرو اين سخنان را به معاويه گفت ، معاويه سخنرانى ترتيب داد و دستور داد منبرى آماده كنند . آنگاه خود بيرون رفت . تمام سپاهيان شامى گرد آمده بودند . معاويه نخست حمد و ثناى خداوند را به جاى آورد و سپس گفت : اى مردم ! امروز جانها و جمجمههاى خود را به ما عاريت دهيد . و سستى پيشه نكنيد و زبونى مكنيد . امروز روزى حساس و روز حقيقت و نگاهبانى است .
شما بر مسير حق گام برمىداريد و صاحب دليل و برهان هستيد . شما با كسى كه بيعت را شكسته و خون حرام را جارى ساخته است ، جنگ مىكنيد . او در آسمان پوزش خواهى ندارد . سپس عمرو دو پله از منبر بالا رفت و خداى را حمد و ثنا گفت و سپس اظهار داشت :
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 597
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٩٧