آغاز جنگ پس از متاركهء طرفين
طرفين در روز چهارشنبه اول صفر سال 37 ه براى جنگ آماده شدند . اشتر فرمانده كوفيان و حبيب بن مسلمه بر شاميان فرماندهى داشتند . بيشتر روز در كار جنگ شديدى سپرى شد . سپس هر دو طرف بازگشتند در حالى كه برخى از افراد دو سپاه به دست برخى ديگر به قتل رسيده بودند . آنگاه هاشم بن عتبه به همراه گروهى از سوارگان و پيادگان با عدّه و عدّهء كافى به ميدان آمد . از جانب شاميان نيز ابو اعور سلمى به جانب هاشم تاخت و در اين روز نيز پيكارى سخت روى داد . پيادگان با پيادگان و سوارگان با سوارگان به جنگ تن در دادند و هر كدام دليريها از خود به نمايش گزاردند . در سومين روز ، عمار بن ياسر و عمرو بن عاص به رويارويى با يكديگر شتافتند و سپاهيان در اين روز به شديدترين وجه با هم به جنگ پرداختند . عمار مىگفت : اى مسلمانان ! آيا مىخواهيد به كسى كه با خدا و رسول او كينه مىورزد و عليه آنان جنگ به راه مىاندازد و بر مسلمانان ستم روا مىدارد و مشركان را يارى مىرساند ، نظاره كنيد ؟ و چون خداوند اراده كرد تا دينش را پيروز و فرستادهاش را يارى كند او به نزد پيامبر ( ص ) آمد و اسلام آورد . و او به خدا قسم از روى ترس و نه از روى رغبت ، به اسلام روى آورد . خداوند ، چون جان فرستادهاش را قبض كرد ، كينهء او را نسبت به مسلمانان و دوستى او را نسبت به محرومان دانستيم . بدانيد كه اين مرد همان معاويه است . زياد بن نضر نيز در ركاب عمار و فرماندهء سوارگان بود . پس عمار به او دستور داد كه به همراه سواران يورش برد . عمار نيز با پيادگان به جنگ پرداخت و عمرو بن عاص را از جايگاهش به عقب راند . در آن روز زياد بن نضر با برادر ناتنى خود از بنى عامر به نام معاوية بن عمرو عقيلى كه مادر هر دوى آنها هند از بنى زبيد نام داشت ، روبهرو شد . چون آن دو به هم برخوردند اندكى درنگ كردند و سپس هر يك به جانب جايگاه سپاهيان خويش روان شدند . ديگر سپاهيان نيز در آن روز به اردوگاههاى خود بازگشتند . عمرو بن عاص پارچهء سياهى را بر نوك نيزهاى بست و آن را بلند كرد . گروهى گفتند : اين لوايى است كه رسول خدا آن را براى عمرو بسته بود . اين خبر به گوش على رسيد و گفت : آيا مىدانيد قصهء اين لوا چيست ؟ پيامبر آن را بيرون آورد و فرمود : چه كسى اين پرچم را با مسئوليتى كه در آن است ، مىستاند ؟ عمرو پرسيد : مسئوليت آن چيست ؟ پيامبر پاسخ داد : آن است كه مسلمانى را با آن نكشى و از كافرى نگريزى ، عمرو آن لوا را گرفت و به خدا قسم با همان پرچم ، از پيش روى مشركان بگريخت و امروز با آن با مسلمانان به جنگ آمده است .
سوگند به شكافندهء دانه و پديدآورندهء مخلوقات آنها به دلخواه اسلام نياوردند بلكه به زور مسلمان شدند و كفر خود را نهان داشتند و به هنگامى كه همدستانى پيدا كردند به عداوت و كينهء سابق خود برگشتند . آگاه باشيد كه ايشان به نماز دعوت نكردند .