تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
اى مردم ! صاحبان زره را مقام داريد و بىزرهان را عقب نگاهداريد . و ساعتى جمجمه‌هاى خود را به ما عاريت دهيد . اكنون حق به منتهاى خود رسيده و آن ظالم يا مظلوم است . وقتى خبر سخنرانى معاويه و عمرو و تحريك كردن مردم توسط آنان براى جنگ با على ( ع ) به گوش آن حضرت رسيد ، دستور داد سپاهيان را گرد آورند . همه به دور او جمع شده بودند و آن حضرت بر كمان خود تكيه زده بود . آن حضرت دوست داشت به مردم بفهماند كه بسيارى از ياران رسول خدا در اطراف او حلقه زده‌اند . پس خداوند را حمد و ستايش گفت و فرمود : اى مردم ! گفتار مرا بشنويد و آن را به خاطر بسپاريد . خودپسندى از زورگويى و نخوت از تكبّر است . و شيطان دشمنى هميشه حاضر است كه شما را به باطل وعده مىدهد . بدانيد كه مسلمان برادر مسلمان است . نه با هم دشمنى كنيد و نه زبونى از خود نشان دهيد . زيرا شرايع دين يكى و راههاى آن هموار و معلوم است . هر كس در آنها بياويزد ، پيوسته و هر كه آنها را واگذارد ، تجاوز كرده و هر كه از آنها جدا شود ، هلاك شده است . وقتى مسلمانى را امين شمردند ، خيانت نمىكند و چون وعده مىدهد ، خلاف نمىكند و وقتى سخن مىگويد دروغ نمىزند . ما اهل بيت رحمتيم و سخن ما راست و كردار ما معلوم و مبرهن است . خاتم پيامبران از ماست و رهبران اسلام از مايند و قاريان قرآن نيز از ميان ما هستند . شما را به خدا و رسول او و جهاد با دشمن او و جديت در اجراى فرمان او و به دست آوردن رضايت او و بر پاى داشتن نماز و دادن زكات و حج خانهء خدا و روزهء ماه رمضان و بخشش اموال به مستحقان ، فرا مىخوانيم ، شگفت‌آورترين شگفتى آن است كه معاوية بن ابو سفيان اموى و عمرو بن عاص سهمى مردم را ، به زعم خود ، به دين خواهى تشويق مىكنند . شما به نيكى مىدانيد كه من هرگز با رسول خدا مخالفت نكردم و از هيچ فرمان او سر نتافتم . هماره با جان خودم او را در ميدانهايى كه پهلوانان از آن مىگريختند و لرزه بر اندام جنگاوران مىافتاد ، محافظت مىكردم . اين شجاعتى بود كه از جانب خداوند به من ارزانى شده بود پس سپاس و ستايش براى اوست . پيامبر از دنيا رفت در حالى كه سر او در دامن من بود . به تنهايى و به دست خودم متولى شستشوى بدن گرامى او شدم . ملائكه مقرب جسد او را با من مىگرداندند . و به خدا قسم هيچ امتى پس از پيامبرش اختلاف نكردند جز آنكه اهل باطل آنها بر اهل حقشان چيره شدند به جز امتى كه خداوند خواست . پس عمار بن ياسر گفت : اى امير المؤمنين ! من به شما مىگويم كه امت اسلام اجازهء اين كار را به معاويه نمىدهند . آنگاه مردم متفرق شدند و چشمها در كار جنگ با دشمن تيزنگر شد . على ( ع ) در اين شب فرمود : تا چه وقت ، با تمام قوا با دشمن نجنگيم ؟ پس در شب چهارشنبه پس از عصر ، در ميان مردم به سخنرانى ايستاد و در پايان خطبه‌اش گفت : بدانيد اگر خدا خواهد شما فردا با دشمن روبه‌رو مىشويد . پس اين شب را با خواندن نماز و تلاوت قرآن