تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
ضَلالَتِهِم . . .

« 35 » سپس على به طرف اصحابش رو كرد و گفت : « اينان اولىتر از شما نيستند كه چنين در گمراهى خويش جديت نشان مىدهند و شما در حق خويش كاهلى مىورزيد » . هر دو طرف از جنگ دست كشيده بودند تا آنكه ماه محرم رو به پايان بود . پس حابس بن سعيد طايى ، كه در سپاه معاويه لواى قبيله طى را حمل مىكرد و با آن كشته شد ، اين اشعار را سرود : هشيار باشيد كه تا مرگ به جز هفت يا هشت روز ، كه از محرم مانده ، فاصله‌اى نيست . آيا كتاب خدا ما را از ايشان منع مىكند ولى سورهء حمد آنها را مانع نمىشود . چون ماه محرم پايان يافت و سال 37 ه فرا رسيد ، على ( ع ) گروهى از يارانش را كه مرثد بن حارث جشمى نيز در ميان آنان بود ، به طرف اردوگاه معاويه گسيل كرد . آنان به نزديك لشكرگاه معاويه رسيدند تا آنجا كه سپاهيان معاويه مىتوانستند صداى آنها را بشنوند . مرثد به هنگام غروب خورشيد فرياد برآورد كه : اى مردم شام ! امير المؤمنين على بن أبي طالب و ياران رسول خدا مىگويند ، ما به خاطر ترديد دربارهء شما نبود بلكه بر آن بوديم كه ماه محرم را بدون جنگ بر سر آوريم . اينك ماه محرم به پايان رسيد و ما به شما اعلان جنگ مىدهيم . و بدانيد كه خداوند خيانتكاران را دوست نمىدارد . بنابر روايتى ديگر ، على به مرثد دستور داد تا به شاميان بگويد : اى مردم شام ! امير المؤمنين به شما مىگويد من شما را وانهادم و درنگ كردم تا مگر به حق بازگشت كنيد و بر شما به كتاب خدا و فراخواندنتان به سوى آن ، اتمام حجت كردم . اما شما دست از طغيان برنداشتيد و به حق گردن ننهاديد . اينك به شما اعلان جنگ مىدهم كه خداوند خيانتكاران را دوست نمىدارد . سپاهيان با شنيدن اين پيغام ، به جنب و جوش افتاده به سوى امراى خود رفتند . معاويه و عمرو بن عاص بيرون آمدند و به كار لشكريان پرداختند و آنها را سازماندهى كردند . آتشها روشن كردند و شمعها آوردند و على تمام آن شب را به كار آماده كردن سپاهيان و مرتب كردن لشكريان پرداخت وى در ميان سپاهيان گردش مىكرد و آنان را به جنگ تشويق مىكرد .

هامش
( 35 ) آيه 80 و 81 سورهء نمل : همانا تو نمىتوانى مردگان را سخنى بشنوانى و يا كران را كه به تو پشت مىكنند . و نيز نمىتوان كوران را از گمراهى هدايت كنى .