تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
الهى را سپاس نگفتند پس به سبب معصيت دنيايشان گرفته شد . مبادا شما نعمتها را كفران كنيد كه اگر چنين نكرديد خشم خداوندى نيز بر شما باريدن نگيرد . سپس فرمود : در همين دشت فرود آييد . امير المؤمنين ( ع ) معقل بن قيس را به همراه سه هزار تن ، از مداين مأموريت داد و به او گفت : به موصل و پس از آن به نصيبين برد و آنگاه مرا در رقه ديدار كن . من نيز تو را در آنجا خواهم ديد . مردم را آرامش ده و آسوده‌شان كن و جز با كسى كه به جنگ تو مىآيد ، با هيچ كس پيكار مكن . در خنكى پگاهان و عصرگاه حركت كن و در ميانه روز سپاهيان را از حركت بازدار و آهسته بران . در آغاز شب حركت مكن كه خداوند شب را آرامشى قرار داده است . پس در اول شب تن و بدن و مركبت را آسوده گذار . پس چون سحر در رسد يا هنگامى كه پگاه آشكار شود ، به رفتن ادامه ده . معقل حركت كرد تا به حديثه رسيد . در آن هنگام كسانى در آنجا ساكن بودند . و شهر موصل پس از اين توسط محمد بن مروان ساخته شد . معقل و يارانش به ناگاه دو قوچ را ديدند كه به هم شاخ مىزدند . با معقل مردى از خثعم با نام شداد بن ابو ربيعه بود . وى بعدا به دست خوارج كشته شد . پس آن مرد گفت : بس است . بس است . پس دو مرد آمدند و هر يك ، قوچى را گرفت و برد . پس مرد خثعمى گفت : نه پيروز مىشويد و نه شكست مىخوريد . آيا قوچها را نديدى كه رو به روى يكديگر ايستاده جنگيدند و هيچ كدام آنها بر ديگرى پيروز نشد تا آنكه صاحبانشان آنها را جدا كردند . سپس معقل و همراهانش راه خود را ادامه دادند تا آنكه در رقه به حضور على ( ع ) رسيدند . على ( ع ) به حارث اعور فرمان داد در ميان اهل مدائن بانگ زن : هر كس از جنگجويان است در وقت برپايى نماز عصر با امير المؤمنين ديدار كند . عده‌اى در آن ساعت به ديدار حضرت آمدند . على ( ع ) به آنان فرمود : از تخلف شما در اين دعوت و بريدن شما از اهل شهر خود در اين خانه‌هايى كه اهل آن ستمگر و بيشتر ساكنانش نابود شده‌اند و به كار نيكى دعوت نمىكنند و از كار زشتى بازنمىدارند ، در شگفتم . گفتند : اى امير المؤمنين ! ما در انتظار صدور فرمان تو بوديم . اينك به هر جا كه تو مايلى ما را ببر . على ( ع ) حركت كرد عدى بن حاتم را بر آنان گماشت . عدى سه روز در آنجا به سر برد و سپس با هشتصد تن آن شهر را ترك گفت و پسرش زيد را به جانشينى خود تعيين كرد . زيد نيز همراه چهارصد تن از اهل مداين به پدرش عدى ملحق شد و سپس هر دو به على ( ع ) پيوستند . على ( ع ) به شهر انبار رسيد . اين شهر به نزديكى فلوجه قرار داشت و اكنون خراب شده است . شاه ايران ، از اين شهر به عنوان جايگاه و انبار حبوبات استفاده مىبرد . با ورود على ( ع ) به اين شهر دهقانان
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 577 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين