چون آنان سپاه على ( ع ) را ديدند ، در خانههاى خود را به روى حضرت بسته در خانهها رفتند .
امير رقه سماك بن مخزمه اسدى نام داشت كه در طاعت معاويه و مخالف با على ( ع ) بود . وى به همراه صد تن از مردان بنى اسد به اردوگاه معاويه پيوست و پس از آن با مكاتباتى كه با قومش كرد توانست هفتصد تن ديگر را به سپاه معاويه جلب كند . معقل بن قيس ، كه على ( ع ) او را به همراه سه هزار تن از مدائن گسيل كرده بود ، در رقه با آن حضرت ديدار كرد . معقل به مردم رقه گفت : پلى براى من فراهم آوريد تا براى رفتن به شام از آن عبور كنم . اما مردم رقه از انجام اين كار سرتافتند و كشتيها را نزد خود نگه داشتند . پس معقل برخاست تا از پل منبج گذر كند و اشتر را بر مردم رقه گمارد . اشتر ميان آنان فرياد كرد و گفت : سوگند به خدا اگر امير المؤمنين عبور كند و شما براى او پلى نسازيد تا از آن بگذرد شمشير در بين شما مىكشم و شما را مىكشم و شهر شما را خراب كرده اموالتان را مىگيرم . برخى از اهالى رقه به گروهى ديگر گفتند : اشتر بدان چه مىگويد وفا كند و على او را بر گمارده تا از طرف او آزار شويم . پس به دنبال اشتر فرستاده گفتند : ما براى شما پلى بنا مىكنيم . اشتر نيز در پى على فرستاد و آن حضرت بيامد . مردم رقه پلى ساختند و على با بار و بنه از آن عبور كرد سپس اشتر را فرمان داد . اشتر به همراه سه هزار جنگجو درنگ كرد تا آنكه همه از پل گذشتند . آخرين گروه از پل مىگذشتند . كه اسبها در حال عبور ازدحام كردند و دستار عبد الرحمن بن ابو الحصين افتاد . وى از اسب فرود آمد و آن را برداشت و دوباره سوار شد .
همچنين دستار عبد الله بن حجاج بيفتاد . او از اسب پايين آمد و دستار را برداشت و سوار شد و به دوستش گفت : اگر ظن آن پيشگو راست باشد من و تو به نزديكى كشته خواهيم شد .
عبد الرحمن گفت : هيچ چيز در نظر من محبوبتر از آنچه گفتى نيست . آن هر دو در جنگ صفين به شهادت رسيدند . وقتى على از فرات گذشت زياد بن نضر و شريح بن هانى را فرا خواند و آنان را جلوتر از خويش با همان دوازده هزار نفرى كه از كوفه خارج شده بودند ، به طرف معاويه فرستاد . آنان با ابو اعور كه فرمانده سپاهى از شاميان را بر عهده داشت ، برخورد كردند و ايشان را به اطاعت از امير المؤمنين ( ع ) فرا خواند اما آنان از قبول دعوت وى سرباز زدند . پس طى نامهاى به على نوشت : ما ابو اعوار اسلمى را به همراه گروهى از شاميان در سور الروم ديدار كرديم و او و اصحابش را به فرمانبردارى از تو فرا خوانديم ولى آنها از اين امر سرپيچيدند ، پس هر چه صلاح مىدانى فرمان ده . على نيز مالك اشتر را مأموريت داد و به او فرمود : اى مالك ! زياد و شريح به من خبر دادهاند كه ابو اعور را به همراه گروهى از شاميان در سور الروم ديدهاند . چنان كه فرستادهء آنان به من گزارش داده است هر دو آمادهء رويارويى با هم شدهاند . پس به كمك يارانت بشتاب . چون به آنها رسيدى ، فرماندهء ايشان خواهى بود و مراقب باش پيش از آنكه آنان به جنگ اقدام كنند تو آغازگر
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 579
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٧٩