است و پاك است خداوندگارى كه داراى قدرت و نعمت دهى است . از خداوند خوشنودى به قضايش و عمل به طاعتش و بازگشت به امرش را خواهانم كه اوست شنواى دعاها . نصر بن مزاحم گويد : سپس آن حضرت به حركت خود ادامه داد تا به كنارهء برس « 26 » رسيد و با مردم نماز مغرب را اقامه كرد . چون نماز به پايان رسيد ، فرمود : ستايش خدايى را كه شب را در روز فرو مىبرد و روز را در شب . سپاس خداى را هر شبى كه به تاريكى برمىآيد و ستايش خداى را هرگاه كه ستارهاى فروزان مىشود خاموش مىگيرد . سپس در آنجا بماند تا نماز صبح را اقامه كرد . آنگاه از آنجا به راه افتاد تا به قبهء قبين « 27 » رسيد در آنجا نخلى بلند بالا در كنار ديرى ديد و فرمود :
. « 28 » آنگاه مركب آن حضرت به رودخانه داخل شد . پس در آنجا فرود آمد و به اندازهء چاشتگاهى بماند و پس از آن به راه افتاد تا آنكه از جسر الصراة « 29 » گذاشت . آن حضرت فرود آمد و نماز عصر را با مردم خواند سپس به حركت خود ادامه داد تا به دير كعب رسيد . نصر گويد : سپس به سوى ساباط « 30 » روانه شد . دهقانان آنجا با ميوه و غذا به پذيرايى آمدند . اما على ( ع ) به ايشان فرمود : هرگز اين كار به خاطر ما ، بر شما واجب نبود . شب را در ساباط به سر برد . چون صبح فرا رسيد ، آن حضرت در مظلم ساباط « 31 » بود ، فرمود :
« 32 » . چون آن حضرت به شهر بهر سير رسيد يكى از اصحاب وى به آثار بر جاى مانده از كسرى برخورد و به اين سخن ابن يعقوب تمثل جست كه : بادها بر شهرهاى ايشان وزيدن گرفت گويى آنان بر ميعاد بودند . پس على ( ع ) فرمود : آيا نگفتم : « كم تركوا من جنات و عيون و زروع و مقام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين كذلك و اورثناها قوما آخرين فما بكت عليهم السماء و الارض و ما كانوا منظرين » . « 33 » اينان تا ديروز وارث ديگران بودند و امروز موروث شدهاند . اينان نعمتهاى