بازنكشيدهاى . اى واى بر تو ! تو چگونه خود را با على يكى مىدانى كه او وارث رسول خدا و پدر فرزندان او و نخستين پيرو او و آخرين هم عهد او بود . پيامبر على را از رازهاى خود آگاه مىكرد و او را در امور خود شركت مىداد و تو دشمن او و پسر دشمن اويى . پس تا مىتوانى از راه باطل خود بهره گير و پسر عاص نيز بايد تو را در گمراهيت مدد رساند . گويا اجل تو اينك به پايان رسيده و حيلهء تو نقش بر آب شده است . و السلام على من اتبع الهدى » .
معاويه در پاسخ نامهء محمد بن ابو بكر چنين نوشت : « از معاوية بن ابو سفيان به محمد بن ابو بكر سرزنشگر پدر خود . درود بر فرمانبرداران خداوند . اما بعد ، نامهء تو به دستم رسيد .
نظر تو در آن بس ضعيف مىنمود و در سخنت نكوهشهاى بسيارى به پدرت گفته شده بود . از حق پسر ابو طالب و سوابق قديم او و قرابت وى با پيامبر و نيز از فضل كس ديگرى جز خود ، بسيار سخن راندى . پس ستايش خداوندى را كه فضل را از تو بازگرداند و به ديگرى داد . ما و پدر تو با هم در زمان حيات پيامبرمان مىزيستيم و حق پسر ابو طالب را براى خود مىدانستيم و حال آنكه نظارهگر فضيلت او بر خود بوديم . پس چون پيامبر بمرد پدر تو و عمر نخستين كسانى بودند كه با على مخالفت كردند و پس از آن عثمان عهدهدار خلافت شد و به روش ابو بكر و عمر به خلافت در ميان مسلمانان پرداخت . پس تو و على او را سرزنش كرديد تا آنجا كه بيگانگان گنهكار در كشتن او طمع كردند . پس اكنون هشدار و نتيجهء كار خود را نظاره كن . و پاى از گليم خود درازتر مكن . و خود را با او برابر مدان كه كوهها توانايى برداشتن حلم او را نداشتند . در جنگ سستى نمىگرفت و هيچ صاحب فكرى وقار او را در نمىتوانست يافت . پدر تو جايگاه و ملك او را ساخت و برافراخت . پس اگر راهى كه ما نيز در آنيم صواب است ، پدر تو نخستين كس در اين راه بود و اگر اين راه ظلم و جور است ، پدر تو بانى و مؤسس آن بود . ما شريكان اوييم و اين راه را از او گرفته و به كار او اقتدا كردهايم . پس تو پدرت را نكوهش كن . و السلام على من اتبع الهدى » .
مردم عراق از حركت معاويه به سوى صفين آگاه شدند و آنان نيز براى رفتن به جنب و جوش در افتادند . تنها اشعث بن قيس كه از رياست بر كنار شده بود ، ناخشنود بود . زيرا رياست كندة و ربيعه بر عهدهء اشعث بود و امير المؤمنين آن را در اختيار حسان بن محدوج نهاد . در اين باره گروهى از يمينان از جمله اشتر ، عدى بن حاتم طايى ، زحر بن قيس و هانى بن عروه عرض كردند : اى امير المؤمنين ! هيچ كس به جاى اشعث شايستهء رياست نيست و حسان هم به هيچ وجه جاى اشعث را نمىگيرد . قبيلهء ربيعه در خشم شدند و حريث بن جابر گفت : اى مردم ! يك مرد در مقابل يك مرد . دوست ما از نظر شرف دلاورى و قدرت چيزى كم ندارد . با اين حال ما فضل و شرف رفيق شما را نيز انكار نمىكنيم . مردان
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 570
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٧٠