تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
اشتر برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! گفتار اين مرد تيره روز خائن تو را دلسرد نكند . همهء اين مردمى كه مىبينى پيروان تواند . و خود را بيشتر از تو نمىخواهند و پس از تو خواهان زندگى نيستند . پس اگر مىخواهى ما را به جنگ دشمنت حركت بده . به خداوند سوگند كسى كه از مرگ مىترسد از كام آن رهايى نيابد و آن كس كه دوستدار بقاست ، نتواند آن را به چنگ آورد . جز شقى و تيره روز كسى به آرزو دل نمىبندد . و ما از طرف خداوند گواه روشنى داريم كه هيچ كس نمىميرد مگر آنكه مهلتش در رسيده باشد . چگونه مىتوان با گروهى كه امير مؤمنان آنان را توصيف كرد ، جنگ نكنيم كه گروهى از آنان بر عده‌اى از مسلمانان تاختند و خداى را خشمگين ساختند و با تباهكارى خود ، زمين را به تاريكى فرو بردند و بهرهء آخرت خود را به اندك متاع ظاهرى از دنيا فروختند . على ( ع ) فرمود : راه مشترك و مردم در حق يكسانند و هر كس در نصيحت مردم كوشش كند ، اجر نيت خود را خواهد گرفت و تكليف خود را به انجام رسانيده است . عدى بن حاتم طايى نيز برخاست و گفت : « اى امير المؤمنين ! جز به دانش نگويى و جز به حق نخوانى و جز به رشد و صلاح نفرمايى » وى در ادامهء سخنانش به على ( ع ) پيشنهاد كرد تا اندكى مهلت دهد و نامه‌اى به مردم شام بنگارد . زيد بن حصين طايى ، از اصحاب بر انس برخاست و گفت : قسم به خداوند اگر در جنگ با مخالفان خود در ترديد باشيم ، نيت ما در جنگ ايشان درست نخواهد بود . در اين صورت جز تباهى از اعمال و جز گمراهى تلاشها نتيجه‌اى نخواهيم گرفت . به خدا ما حتى يك چشم به هم زدن در جنگ با معاويه شك نداريم . پس چگونه در جنگ با پيروان او كه دلهايى سنگ و بهره‌اى اندك در اسلام دارند و ياوران ظلم و ستم و استوار كنندگان بناى ظلم و تجاوز به شمار مىآيند و از مهاجران و انصار و تابعان به حساب نمىآيند شك مىتوان داشت ؟ مردى از طى برخاست و گفت : اى زيد ! آيا سخن عدى ، سرور ما ، را به مسخره مىگيرى ؟ جواب داد : تو از من نسبت به حق عدى داناتر نيستى . لكن من سخن حق را ، و لو آنكه مردم را از آن خوش نيايد ، نمىتوانم نگويم . عدى گفت : راه مشترك است و مردم در برابر حق يكسانند و هر كس در نصيحت مردم تلاش كند تكليف خود را به انجام رسانيده است » . سپس عبد الله بن بديل بن ورقاء خزاعى به پا خاست و گفت : اى امير المؤمنين ! اگر آنان خدا را مىخواستند يا براى خدا كار مىكردند با ما از در خلاف نمىآمدند . اما آنان به خاطر فرار از مساوات و سرورى كردن و بخل از آنچه در سلطهء خود دارند و بيم از دست دادن آنچه جمع آورده‌اند و از روى دشمنى و كينه‌اى كه در دل خود دارند ، به جنگ با ما پاى در ميدان نهاده‌اند . كينهء آنان از تو ، اى امير المؤمنين ، به زمانهاى دور بازمىگردد . زيرا پدران و برادران ايشان به دست تو طعم تلخ مرگ را چشيده‌اند . آنگاه عبد الله به مردم نگاه كرد و