هرآينه در نزد من بسى بهتر از جهاد با ترك و روم است . زيرا اين جماعت در دين خدا نفاق پيش گرفته و اولياى خداوند را كه همان مهاجران و انصار و تابعين باشند ، خوار شمردهاند . اگر بر كسى خشم گيرند او را زندانى مىكنند يا مىزنند يا منزويش مىكنند و يا مىرانندش . زمين و اموال ما در نظر آنها حلال است . و بنابر گمان خود ما را برده مىپندارند . گروهى از سالخوردگان انصار كه خزيمه بن ثابت و ابو ايوب انصارى و تنى ديگر در ميان آنان بودند به قيس گفتند : چرا از بزرگان قومت پيشى گرفتى و قبل از آنان سخن گفتى ؟ قيس پاسخ داد :
من بر فضل شما دانايم و آن را ارج مىنهم . اما وقتى از احزاب سخن گفته مىشود ، در خود نسبت به آنها احساس كينه مىكنم .
انصار با هم به گفتوگو پرداختند و گفتند : يكى از ميان شما برخيزد تا امير المؤمنين را از نظر انصار آگاه كند . گفتند : « اى سهل بن حنيف ! برخيز » . سهل به پا خاست و خدا را حمد و ثنا گفت و اظهار داشت : اى امير المؤمنين ! ما با هواخواه تو دوست و با دشمنان تو اهل جنگ هستيم . و نظر ما نظر توست . ما به منزلهء انگشتان دست توييم . نظر ما آن است كه تو در اين باره اهل كوفه را نيز همراه كنى . و آنان را از فضيلتى كه خداوند در اين جنگ ، براى همه در نظر گرفته آگاه كنى . اگر كوفيان در كنار تو بايستند آن چيزى كه مقصود توست حاصل خواهد شد . اما از يارى ما آسوده خاطر باش و ما در اين كارها سر خلاف با تو نداريم و هرگاه ما را فرا بخوانى تو را پاسخ گوييم و هرگاه ما را فرمان دهى ، تو را اطاعت كنيم .
سپس امير المؤمنين ( ع ) مردم كوفه را جمع و آنان را به جنگ تشويق كرد و به حركت سوى صفين فرمان داد . آن حضرت نخست خداوند را ستايش كرد و سپس فرمود : « به سوى دشمنان سنت و قرآن حركت كنيد . به سوى بقيهء احزاب و كشندگان مهاجران و انصار در حركت شويد » . پس مردى از بنى فزاره كه اربد نام داشت برخاست و گفت : آيا مىخواهى به طرف برادران شامى خود حركت كنيم و آنها را بكشيم . همانطور كه پيش از اين ما را به جنگ برادران بصرى بردى و آنان را كشتيم ؟ ! هرگز ، به خدا قسم هرگز چنين نكنيم . اشتر برخاست و گفت : اى مردم ! اين مرد را چه مىشود ؟ مرد فزارى گريخت و مردم به تعقيب او پرداختند . آن مرد خود را در بازار پالانفروشان مخفى كرد . اما مردم او را يافتند و با لگدها و مشتهاى خود و غلاف شمشيرهايشان ، چنان او را زدند تا بمرد . به على ( ع ) خبر دادند كه آن مرد كشته شد . حضرت پرسيد : چه كسى او را كشت ؟ پاسخ دادند : از همدان و عدهاى ديگر از مردم . على ( ع ) فرمود : « معلوم نيست قاتلان او كيستند و بايد ديهء او را از بيت المال مسلمانان پرداخت » . علاقهء تيمى در اين باره سروده است :
پناه مىبرم به پروردگارم از آنكه مرگ من ، همچون مرگ اربد در بازار پالانفروشان باشد .
همدانيان او را با غلاف شمشيرهايشان زدند و چون دستى بالا مىرفت دست ديگرى فرود مىآمد .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 561
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٦١