اما از عثمان ياد كردى . او چنان كه شنيدهاى كار كرد و مردم نيز با او آن كردند كه ديدى .
اما آنچه دربارهء قاتلان عثمان گفتى . من در اين باره فكر كردم و ريشهء آن را در آوردم و نمىخواهم آنان را به تو و غير تو تسليم كنيم . به جان خودم اگر از سركشى و تفرقهافكنى دست برندارى آنان در فرصتى كوتاه به جنگ تو مىآيند و تو را از زحمت تعقيب خود در خشكى و دريا و كوه و دشت ، بازمىدارند . »
وقتى على ( ع ) آهنگ رفتن به سوى مردم شام كرد عدهاى از مهاجران و انصار را فراخواند . مسعودى گويد : از اصحاب بدر هشتاد و هفت تن كه هفده نفر آنان از مهاجران و هفتاد نفر ديگر از انصار بودند ، با آن حضرت همراه شدند و از انصار ، كسانى كه در بيعت رضوان حضور داشتند ، نهصد تن با آن حضرت بودند و شمار تمام صحابهاى كه حضرت را همراهى مىكردند به دو هزار و هشتصد تن مىرسيد . على ( ع ) براى آنان سخنرانى كرد و پس از ستايش و ثناى خداوند به آنان فرمود : « اما بعد ، شما خوش رأى و خوش فكر و خوش گفتار و خوشكرداريد . ما اكنون به سوى دشمن خود و دشمن شما رهسپاريم ، پس نظر خود را در اين باره بگوييد » .
هاشم بن عتبة ابن ابى وقاص برخاست و پس از به جاى آوردن حمد و ثناى الهى گفت :
اما بعد ، اى امير المؤمنين من در ميان قومى هستم كه دشمن تو و پيروان تو و دوست و ياور دنيا طلبان هستند . آنان با تو جنگ مىكنند و از براى دنيا و از روى بخل براى آنچه دارند ، از هيچ تلاشى فروگذار نمىكنند و در سر آرزوى ديگرى نمىپرورانند مگر آنكه نادانان را به بهانهء گرفتن انتقام از خون عثمان ، فريب دهند . اينان دروغ مىگويند و در پى كين كشى از قاتلان عثمان نيستند بلكه دنيا را مىخواهند . پس ما را به سوى ايشان بر . اگر حق را پاسخ گفتند ، سخنى نيست ولى اگر از پذيرش حق سرتافتند ، همين باعث بدگمانى به ايشان خواهد شد . و به خدا قسم من آنان را اهل بيعت كردن نمىبينم و در ميان آنان كسانىاند كه چون بدانان امر و نهى كنند مىشنوند و فرمان مىبرند .
عمار بن ياسر نيز برخاست و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و گفت : اى امير المؤمنين ! اگر مىتوانى يك روز هم درنگ مكن . و پيش از شعله گرفتن آتش بدكاران و قرار يافتن رأى آنان بر ايجاد شكاف و تفرقه در ميان امت ، ما را به سوى آنان ببر . آنان را به هدايت و بهرهاى كه از اين كار نصيب آنان مىشود آگاه كن . پس اگر پذيرفتند نيكبخت شوند و اگر جز جنگ با ما را نخواستند به خدا قسم ريختن خون ايشان و تلاش در جنگيدن با آنها نزد خداوند باعث قربت و نيز كرامتى از جانب اوست .
سپس قيس بن سعد بن عباده برخاست و خداوند را ستايش گفت و اظهار داشت : اى امير المؤمنين ! ما را بدون هيچ درنگى به طرف دشمن ببر . به خدا قسم جهاد با اين گروه
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 560
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٦٠