. « 18 » من نيز تو را بر حذر مىدارم كه بخواهى عمل خودت را ضايع كنى و عصاى اين امت را بشكنى و جمع آنان را پراكنده سازى . قيامت را به يادآور و از غوطه خوردن در خون مسلمانان بازايست . من از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : اگر مردم صنعا و عدن بر كشتن يك تن گرد آيند خداوند آنان را به بينيهايشان بر آتش افكند . پس با اين ترتيب ، كسى كه بزرگان مسلمانان و سران مهاجران را بكشد چه حالى خواهد داشت ؟ ! آسياى جنگ تو از خون قرآنخوانان و عابدان و مؤمنان ، از پير سالخورده تا جوان ، گرديد . حال آنكه تمام آنان به خداوند مؤمن و به رسول او مقر بودند . اى ابو الحسن ! اگر تو بر سر امارت و خلافت جنگ مىكنى به جان خودم ، اگر خلافت تو صحيح باشد تو نزديكتر از آنى كه بخواهى دستاويزى براى جنگ با مسلمانان بيابى . اما اين خلافت براى تو درست نيست و چگونه مىتواند درست باشد كه مردم شام به بيعت تو در نيامدهاند . از خداوند و غضب او بترس و شمشيرت را از روى مردم بردار . به خدا سوگند جنگ آنان را مىبلعد و از آنان جز عدهاى اندك ، همچون آب راكدى در گودال ، بر جاى نمىماند . و اللّه المستعان . امير المؤمنين پاسخ نامهء معاويه را بنوشت . قسمتى از پاسخ نامهء آن حضرت در نهج البلاغه ذكر شده است . آن حضرت در آن نامه نوشته : « از بندهء خدا على امير المؤمنين به معاويه بن ابى سفيان . اما بعد ، از سوى تو پندى كه آن را از سخنهاى مختلف پيوند داده و آراسته بودى به دستم رسيد . تو اين نامه را به گمراهى خود ترتيب دادهاى و به كجانديشى خود آن را فرستادهاى . نامهء مردى كه فاقد بينايى است تا او را هدايت و راهبرى ندارد تا او را ارشاد كند . خواهش نفس او را فرا خوانده و او اجابت كرده و گمراهى مقتدايش شده و او نيز
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 555
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٥٥
مىكنيم تا براى كسانى كه مىنگرند و پند مىگيرند ، عبرتى باشد تا دانسته شود كه معاويه چگونه طايى را به بخل و دانشمندى را كه به كم دانى ملامت مىكند ! و چگونه سهى به خورشيد مىگويد تو حقير و كوچكى و تاريكى به صبح مىگويد رنگ تو حايل است و زمين به آسمان تفاخر مىكند و ريگها خود را از ستارگان برتر مىدانند ! و اين كار از بنى آدم چندان غير متوقع نيست . آرى بنى آدم مىتواند در شب پاى فشارد كه اكنون روز است . و در روز بگويد حالا شب است و نيز مىتواند دليل آورد كه تلخى شيرينتر از عسل است و ديگران گفتار او را بپذيرند و بدين وسيله براى خود ياورانى گرد آورد .
ابن ابى الحديد گويد : معاويه نوشت : از بندهء خدا معاويه بن ابو سفيان به على أبي طالب .
اما بعد خداوند در قرآن فرمايد :
وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْك وَ إِلَى الَّذِين مِن قَبْلِك لَئِن أَشْرَكْت لَيَحْبَطَن عَمَلُك
هامش
( 18 ) سورهء زمر آيه 65 : به تو و كسانى كه پيش از تو بودند وحى شد كه اگر براى خدا شريك بگيرى البته عمل تو تباه شود .