تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
راهى براى انتخاب در برابر آن وجود ندارد و انتخاب مجدد در آن صورت نمىپذيرد . اما دربارهء شرف من در اسلام و خويشاونديم با رسول خدا و جايگاهم در ميان قريش به جان خودم سوگند مىخورم اگر مىتوانستى هرآينه آنها را نيز انكار مىكردى » . در پاسخ امير المؤمنين به نامهء معاويه به بهانه‌هاى اهل جمل و ديگران كه در ظاهر مورد دستاويز آنها بود و در باطن به خلاف آن مىانديشيدند ، قطع و يقين حاصل مىشود . اينان در واقع قصد گرفتن انتقام از خون عثمان را نداشتند . زيرا فرزندان عثمان ، كه اولياى دم به حساب مىآمدند ، در قيد حيات بودند . از اين رو ايشان در گام نخست بايد با آن حضرت بيعت مىكردند و به اطاعت او در مىآمدند و سپس قاتلان عثمان و متهمان به قتل او را مورد محاكمه قرار مىدادند . بلكه شرع ايجاب مىكرد كه آنان مباشران قتل عثمان را يك تن يا دو تن بگيرند . اما هواى نفس و بىدينى و دشمنى ، باعث ساخته شدن دستاويزهاى ظاهرى شد . جرير و اشتر با هم نزد على ( ع ) درآمدند . پس . اشتر گفت : « اى امير المؤمنين ! به خدا قسم اگر مرا به سوى معاويه مىفرستادى براى تو بهتر از آن بود كه اين مرد را بفرستى تا با معاويه مدارا كند . او آن قدر در پيش معاويه ماند كه هر درى را كه معاويه مىخواست برايش گشود و از هر درى كه مىترسيد آن را برايش بست » . جرير گفت : « به خدا قسم اگر تو پيش آنان مىرفتى هرآينه تو را مىكشتند » . و اشتر را از عمرو و ذى كلاع و حوشب ذى ظليم ترسانيد و گفت : اينان گمان مىكنند تو از قاتلان عثمانى . اشتر گفت : اگر من به نزد معاويه مىرفتم جوابش مرا ناراحت نمىكرد و بر من گران نمىآمد و او را به راهى مىكشاندم كه رخصت انديشه نداشته باشد . جرير گفت : پس به سوى ايشان روانه شو . اشتر گفت : اكنون ؟ در حالى كه تو ميانهء آنها را خراب كردى و بين آن دو شر به پا ساختى . در روايت ديگرى آمده : اشتر گفت : اى امير المؤمنين ! آيا تو را از فرستادن جرير به سوى معاويه منع نكرده و به دشمنى و خيانت او خبر نداده بودم ؟ اشتر روى كرد و گفت : اى برادر ! به خدا سوگند تو لايق زنده بودن نيستى . تو به نزد ايشان درآمدى تا آنان ياور تو باشند . سپس به سوى ما بازگشتى تا ما را از آنان بترسانى . به خدا تو نيز از آنانى و من تلاش تو را فقط در جهت ايشان مىبينم و اگر امير المؤمنين از من بپذيرد تو را و كسان ديگر مانند تو را به حبس مىكشم تا رهايى از آن نيابيد تا آنكه اين امور روشن شود و خداوند ستمكاران را هلاك كند . جرير گفت : « به خدا دوست داشتم تو به جاى من به سوى معاويه روانه مىشدى ، در اين صورت بر نمىگشتى » . وقتى جرير اين سخنان را شنيد به قرقيسا پيوست و گروهى از مردمان قسر ، از قوم او ، نيز به او پيوستند . على ( ع ) به خانهء جرير رفت و آن را خراب كرد و به آتش كشيد . به آن حضرت گفته شد : در اينجا خانه‌اى است كه از آن جرير نيست » . على ( ع )
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 553 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين