تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
اعلان جنگ بده و اگر صلح را پذيرفت ، از او بيعت بگير » . پس جرير ، نامهء على را بر معاويه خواند و به او گفت : « اى معاويه ! گمان مىكنم بر قلب تو مهر زده شده است و حق و باطل در تو سر گردان شده‌اند » . معاويه پاسخ داد : « در اولين مجلس ، اگر خدا خواهد ، رأى آخر خود را خواهم گفت » . مبرد در كامل گويد : معاويه در پاسخ نامهء مذكور على ( ع ) چنين نامه‌اى نوشت : از معاويه بن صخر به على بن أبي طالب ، اما بعد به جان خودم اگر مسلمانان با تو دست بيعت دهند و تو از خون عثمان برائت جوى به مانند أبو بكر و عمر و عثمان خواهى بود . اما تو مهاجران را در مورد عثمان فريفتى و انصار را از يارى او ممانعت كردى . پس نادان تو را فرمان برد و ناتوان به وسيلهء تو توانا شد . مردم شام جز جنگ با تو را خواستار نيستند مگر آنكه قاتلان عثمان را به ايشان تحويل دهى . اگر چنين كردى ميان مسلمانان شورا برپا مىشود . به جان خودم دلايل تو عليه من همچون دلائلت عليه طلحه و زبير نيست . زيرا آن دو با تو بيعت كرده بودند ولى من به تو دست بيعت ندادم و نيز دليل تو بر مردم شام همچون دليلت بر مردم بصره نيست . زيرا اهل بصره به زير فرمان تو درآمده بودند ولى مردم شام از تو اطاعت نكردند . اما من منكر شرف تو در اسلام و خويشاوندى تو با پيامبر و جايگاه ويژهء تو در ميان قريش نيستم » . آنگاه معاويه در زير نامه ابياتى از كعب بن جعيل را بنوشت كه در آنها آمده بود : مردم شام ، عراقيان را و مردم عراق شاميان را ناخوش مىدارند . آنان بر پيشوايى على و اينان بر پيشوايى پسر هند ، راضى و خرسندند . على هيچ عذر و بهانه‌اى ندارد . او امروز گناهكاران را در پناه خود گرفته و از قاتلان ما قصاص را برداشته است . مبرد در كامل گويد : على ( ع ) نامهء معاويه را چنين پاسخ داد : « از امير المؤمنين على بن أبي طالب به معاويه بن صخر بن حرب . اما بعد ، امروز نامهء كسى به دستم رسيد كه نه بينايى دارد تا او را هدايت كند و نه راهبرى دارد تا او را راهنما باشد . خواهش نفس او را فراخوانده و او نيز اجابت كرده و گمراهى او را رهبرى كرده و او به پيروى از آن همت گمارده است . تو گمان مىكنى كه اشتباه من در مورد عثمان انگيزهء عدم بيعت توست . به جان خودم قسم ، من مردى از مهاجرانم . از هر جا كه آنان درآيند من نيز درآيم و به هر جا كه آنان بروند من نيز بروم . و خداوند هرگز آنان را بر گمراهى گرد نياورد و به كورانديشى مبتلاشان نسازد . از اين گذشته ، تو را به عثمان چه‌كار ؟ تو از بنى اميه‌اى و فرزندان عثمان به گرفتن انتقام خون او اولويت دارند . پس اگر فكر مىكنى تو از ايشان بر گرفتن خون پدرشان قوى ترى پس در فرمان من بدرآى و سپس قاتلان عثمان را محاكمه كن . من تو و ايشان را به راه روشن سوق مىدهم . اما تمايزى را كه ميان خود و طلحه و زبير نيز اهل شام و اهل بصره ذكر كرده بودى ، به جان خودم سوگند كه اين هر دو يكى است و فرقى ندارد . زيرا اين بيعت ، فراگير بوده و