چون شرحبيل ، اشعار جرير را خواند ترسيد و با خود گفت : اين پندى براى دين و دنياى من است . به خدا در اين كار عجله نخواهم كرد . معاويه كسانى را نزد او فرستاد كه با ورود به محضرش قتل عثمان را بزرگ داشتند و على را بدان متهم كردند و براى اثبات ادعاى خود شهادت باطل اقامه كردند و كتب مختلفى به او نشان دادند تا نظر او را تغيير دادند . و تصميم او را وارونه كردند . اين خبر به گوش قوم او رسيد و آنان خواهرزادهء شرحبيل را از بارق به نزد او فرستادند . خواهرزادهء شرحبيل از هواخواهان على بود كه به وى نيز دست بيعت داده بود وى از شاميانى بود كه به على ( ع ) پيوسته بود . وى در ميانهء راه اشعارى خطاب به شرحبيل سرود و در آنها متذكر شد كه : معاويه ، شرحبيل را به نيرنگ به سوى خود كشيده و ادعاى معاويه در مورد دخالت على ( ع ) در قتل عثمان بى جا و بيهوده است .
شرحبيل با شنيدن اين ابيات گفت : اين فرستادهء شيطان است . اكنون خداوند قلب مرا آزمايش كرد . به خداوند سوگند گويندهء اين ابيات را اسير مىكنم مگر آنكه از دستم بگريزد .
جوان ، گويندهء آن ابيات ، به كوفه گريخت . مردم شام نيز دور نبود كه در اين باره گرفتار شك و ترديد شوند .
معاويه پيكى به سوى شرحبيل روانه كرد و گفت : پاسخ تو به اين امر حق بود ، اجر و پاداش تو بر خدا باد ! صالحان آن را از تو قبول مىكنند . اين كارى كه من آن را شناختهام جز با رضاى عمومى مردم انجامپذير نيست . پس در ديار شام گردش كن و در ميان ساكنان آن بانگ درده كه على ، عثمان را كشته و مسلمانان بايد به خونخواهى از او برخيزند . شرحبيل نيز به انجام اين كار گردن نهاد و نخست در بين ساكنان حمص شروع به تبليغ كرد . وى كه در ميان اهل شام مردى امين و زاهد و متأله به شمار مىآمد ؛ به سخنرانى ايستاد و گفت : اى مردم ، على عثمان را كشت و گروهى نيز بر او خشم گرفتند كه وى آنها را هم كشت و بر همهء شهرها چيره شد به جز شام . او شمشير خود را بر دوشش گذارد . سپس به گردابهاى مرگ فرو غلتيد تا براى جنگ با شما بيايد يا آنكه خداوند طريق ديگرى ايجاد كند . ما كسى را قوىتر از معاويه ، در جنگ با على ، نمىشناسيم . پس شما نيز به يارى معاويه كمر بنديد . همهء مردم حمص به جز عدهاى از زاهدان آنها بدين دعوت پاسخ گفتند . آنان گفتند : خانههاى ما ، قبرها و مساجد ماست . و تو بدانچه مىگويى داناترى . وى مردم شهرهاى مختلف را براى پيوستن به معاويه بسيج كرد ، آن چنان كه شهرها از مردم خالى شده وى به نزد هر گروهى كه مىرفت و آنان را به يارى معاويه دعوت مىكرد ، ايشان نيز اجابت مىكردند . ناشى بن حارث ، دوست شرحبيل ، ابياتى براى او سرود و فرستاد كه در آنها علت جنگ شرحبيل را انگيزهء دشمنى او با جرير ذكر كرده بود . وى همچنين در اين ابيات او را از داخل شدن در كارى كه به نيكى بر آن آگاه نيست ، بر حذر داشته و از على ( ع ) و بيعتى كه عامهء مردم با او كردهاند تجليل به عمل آورده است .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 550
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٥٠