نصر بن مزاحم به نقل از شعبى روايت كرده است : شرحبيل به نزد معاويه رفت و گفت : تو عامل امير المؤمنين ، عثمان ، و پسر عموى او هستى . ما نيز در گروه مؤمنان جاى داريم . اگر تو با على و قاتلان عثمان در جنگ شوى تا انتقام خون او را بگيريم و يا جانهاى خود را در اين راه از دست دهيم ، تو را به امارت خود برمىگزينيم و الا تو را بر كنار و هر كس را كه بخواهيم بر سر كار مىآوريم . سپس در ركاب او به جنگ مىرويم تا انتقام خون عثمان را بگيريم يا خود از ميان برويم .
جرير با شنيدن اين سخنان گفت : « اى شرحبيل ! اندكى درنگ كن . زيرا خدا از ريخته شدن خونها جلوگيرى كرده و پراكندگيها را به الفت و وحدت مبدل ساخته و كار اين امت را سر و سامان داده و آرامش بر اين امت سايهافكن شده است . پس تو را از تباهكارى ميان مردمان بر حذر مىدارم .
و پيش از آنكه سخنى بگويى كه نتوانى آن را رد كنى ، دست از اين سخنان بردار » . شرحبيل پاسخ داد : « به خدا قسم ، هرگز اين سخن را پنهان نمىكنم » . سپس برخاست و براى مردم سخنرانى كرد . حاضران سخنان او را تأييد كردند و گفتند : « سخن همين سخن و رأى همين راى است » . جرير ، در اين هنگام ، از معاويه و از مردم شام نااميد شد .
معاويه به خانهء جرير رفت و به او گفت : من فكرى انديشيدهام . جرير گفت : بگو . گفت : به على بنويس كه گردآورى ماليات شام و مصر را به من اختصاص دهد و اگر مرگ او در رسد براى جانشين بعد از خود ، بيعتى براى من قرار ندهد . و دربارهء خلافت به او بنويس . جرير گفت :
هر چه مىخواهى بنويس . من نيز با تو مىنويسم . معاويه نيز اين نكات را براى على نوشت .
على نيز در پاسخ معاويه به جرير نوشت : اما بعد ، معاويه مىخواهد بيعت من در گردنش نباشد و آنگاه هر كار كه مىخواهد بكند . او قصد دارد در اين كار آن قدر تو را معطل كند تا اهل شام را به طغيان و شورش درآورد . من در مدينه بودم و مغيرة بن شعبه به من پيشنهاد داد كه معاويه را همچنان بر شام به كار بگمارم . اما من اين پيشنهاد را نپذيرفتم . خداوند به من اجازه نداده كه گمراهان را يار و ياور خود بگيرم . اگر معاويه بيعت كرد مراد ما حاصل شده است و گرنه به سوى ما بازگرد .
جرير به قدرى در نزد معاويه بماند كه مردم به او شك كردند . على گفت : « ضرب الاجلى براى پيغامگزار خود تعيين مىكنم و اگر وى بيشتر از اين مدت پيش معاويه ماندگار شود معلوم مىشود كه نيرنگ خورده يا عصيان كرده است » . جرير در آمدن به سوى على چنان معطل كرد كه آن حضرت از آمدن وى نااميد شد و از اين رو نامهاى به جرير نوشت و در آن گفت : « اما بعد ، چون اين نامه به دست تو رسيد معاويه را به انتخاب وادار كن و تصميم قطعى او را جويا شو . آنگاه او را ميان جنگى ويرانگر يا صلحى خفت بار ، مخير نما . اگر او جنگ را برگزيد تو هم به او
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 551
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٥١