ششم - آنكه عبادت وسيلهء حصول حاجت است كه عبارت از معونت است ، و تقديم وسيله بر طلب حاجت ادعى و اقرب است به اجابت .
مترجم گويد : « اگر گويند : اينجا بارگاه استغنا و عظمت است ، وسيله و هديه به چه كار آيد ؟ گوئيم : هر چند خداوند از وسايل داعى وسائل مستغنى است اما بنده بايد كه طريق بندگى فرو نگذارد و وسيله را بر طلب حاجت مقدم دارد كه رحمت دوست بهانهجوست .
تا نگريد كودك حلوا فروش * ديگ بخشايش نمىآيد به جوش
تا نزايد طفلكى نازك گلو * كى روان گردد ز پستان شير او
طفل حاجات شما را آفريد * تا بنالد تا شود شيرش پديد
- و اللَّه أعلم » .
هفتم - آنكه وقتى كه متكلم نسبت عبادت كردن را به نفس خود مىدهد او را نوعى از تبهّج و مسرّت و زيادتى رتبت بهم مىرسد به گمان آنكه كارى عمده ازو صادر شده است و مهم عظيمى ازو به عمل آمده ، در ساعت متنبّه به آن شده بلافاصله در مقام طلب استعانت درآمده در عقب آن مىگويد :
وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
يعنى عبادت من صفت تتميم پيدا نمىكند مگر به معونت و توفيق تو ، كنايه از آنكه اين كار به توفيق و تمكين توست نه به قوّت و اقتدار من .
گر كنم طاعت و اطاعت تو * باشد آن هم به استطاعت تو
[ امر دوم ] و اما تقديم مفعولين عبادت و استعانت بر آنها ، پس گويا كه نكتهء در آن سه چيز است :
اول - قصر و حصر عبادت و استعانت است بر ذات واجب التعظيم حضرت عزّت - تعالى وحده العزيز - قصر حقيقى يا قصر اضافى افرادى .