سيّم - آنكه عبادت را مناسبت به جزا بيشتر است ، و استعانت را اتّصال به طلب هدايت قوىتر ، پس مناسب آن بود كه كل واحد در يلى ما يناسب به « 1 » واقع شود .
چهارم - معونت تامّه ثمرهء عبادت است ، پس بايد كه بعد از عبادت باشد چنانچه از حديث قدسى ظاهر مىشود كه :
ما يتقرّب الىّ عبدى بشىء احبّ الىّ ممّا افترضت عليه ، و انّه ليتقرّب الىّ بالنّوافل حتّى احبّه ، فاذا احببته كنت سمعه الّذى يسمع به ، و بصره الّذى يبصر به ، و لسانه الّذى ينطق به ، و يده الّذى يبطش بها
- الحديث .
يعنى : « نزديك نمىشود به من بندهء من به سبب چيزى كه دوستتر دارم آن را از چيزهائى كه واجب گردانيدهام برو اقدام به آن را ، يعنى اقدام به واجبات را از همه چيز دوستتر مىدارم و از همه چيز بيشتر باعث نزديكى به من مىشود . و بدرستى كه او بايد نزديكى جويد « 2 » به من اعمال سنّتى نيز تا من دوست دارم او را ، پس چون دوست داشتم او را هر آينه گوش او خواهم بود كه به او مىشنود ، و چشم او خواهم بود كه به آن مىبيند ، و زبان او خواهم بود كه به آن سخن مىكند ، و دست او خواهم بود كه به آن مىگيرد چيزها را - الى آخر الحديث » .
پنجم - آنكه مخصوص به عبادت ساختن حق تعالى اول چيزى است كه به آن اسلام حاصل مىشود ، و اما مخصوص به استعانت ساختن او يعنى به مستعان منه بودن او - جلّ شأنه - چيزى است كه حاصل مىشود بعد از رسوخ تامّ [ در دين ] پس تخصيص به عبادت اليق به تقديم ، و تخصيص به استعانت احقّ به تأخير بوده باشد .
هامش
( 1 ) پهلو ، كنار .
( 2 ) مترجم ليتقرب را فعل امر خوانده ، ولى ظاهرا لام آن براى تأكيد است و ترجمه چنين مىشود : « و بدرستى كه او هر آينه نزديكى مىجويد به من به واسطه اعمال سنتى تا جايى كه او را دوست دارم تا آخر » .