ازين است كه لايق به عبادت نيست مگر مولاى عظيمى كه متمكّن بوده باشد به اعلى و اعظم مراتب نعم و وجود و حيات و توابع آن « 1 » .
و استعانت طلب معونت است بر فعل ، و مراد در اينجا طلب معونت است در جميع مهمّات ، يا طلب معونت است در اداى عبادات و قيام نمودن به وظايف آن از اخلاص تامّ و حضور قلب و توجه تمام . و درين آيهء كريمه پنج چيز واقع است كه ناچار است از بيان نكتهء در هر يك از آن .
اول - تقديم عبادت است بر استعانت . دوم - تقديم معمول است بر عامل .
سيّم - تكرير لفظ
إِيَّاكَ
. چهارم - اختيار متكلم مع الغير است بر متكلّم وحده .
پنجم - التفات است از غيب به خطاب .
[ امر اول ] پس مىگوئيم در تقديم عبادت بر استعانت : گويا كه نكتهء در آن هفت چيز است :
اول - آنكه رعايت موافقت فواصل آيات در متلوّ حرف آخر نموده باشد ، و اين نكته گاهى مستقيم مىشود كه بسمله آيهاى از فاتحه باشد چنانچه حق آنست . « 2 » دوم - آنكه عبادت مطلوب حضرت عزّت است از بندگان ، و اعانت مطلوب بندگانست ازو - جلّ شأنه - پس مناسب آن بود كه مطلوب او - تعالى وحده - مقدم بر مطلوب بندگان بوده باشد .
هامش
( 1 ) ترجمه عبارت متن چنين است : و از اين جهت است كه لايق به عبادت نيست مگر آنكه صاحب بالاترين و بزرگترين مراتب نعم يعنى وجود و حيات و توابع آن باشد .
( 2 ) زيرا آن كس كهبِسْمِ اللَّهِرا جز سوره فاتحه نداند آيهصِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْرا يك آيه مستقل قرار مىدهد ، بدين خاطر كه سوره فاتحه به اجماع مسلمين هفت آيه است . ( مؤلف ره )