تعالى :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
« 1 » .
چهارم آنكه : اشبه است به آنچه در خاتمهء كتاب فرموده ، چه وصف ذات خود را در سورهء
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
اوّلا به ربوبيّت كرده ، و ثانيا به ملكيّت توصيف نموده ، پس درين صورت مناسبت افتتاح به اختتام بيشتر است .
پنجم آنكه : قرائت ملك مستغنى است از توجيه ، به خلاف قرائت
مالِكِ
كه ظاهرش تنكير است ، زيرا كه اضافهء اسم فاعل به ظرف جارى مجراى اضافهء اوست به مفعول به از روى مجاز ، و مراد به
« مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ »
مالك جميع امور است در آن روز . و صفت معرفه يا محتاج به توجيه است مثل آنكه بگوييم كه : جايز بودن وصف معرفه به او به اراده معنى ماضى ازو بنا بر آنكه متحقّق الوقوع به منزلهء ما وقع است ، يا آنكه بگوييم كه : مراد ازو استمرار و ثبوت است چه در علم نحو مقرّر است كه تا اسم فاعل به معنى حال يا استقبال نباشد عمل فعل خود نمىكند .
پس از قبيل اضافهء حقيقى است و كسب تعريف از مضاف اليه كرده پس صفت معرفه مىتواند واقع شد - و اللَّه أعلم .
و قرائت ملك ازين توجيه مستغنى است زيرا كه اضافهء او از قبيل اضافه است به غير معمول ، مثل مصارع مصر ، و كريم البلد « 2 » .
و « دين » به معنى جزاست ، و از اينجاست كه مىگويند : كما تدين تدان ، يعنى : چنان كه جزا مىدهى جزا داده مىشوى . و تخصيص
« يَوْمِ الدِّينِ »
به اضافه با آنكه حضرت عزّت ملك و مالك جميع اشياست در جميع اوقات ، از جهت توقير و تعظيم آن روزست ، يا بواسطهء آنكه مالك و ملك بودن بعض مردم كه درين نشئهء فانيه بحسب ظاهر حاصل است در آن روز زايل و باطل مىشود چه هيچ كس
هامش
( 1 ) سورهء غافر : 40 - آيهء 16 : « امروز ملك از آن كيست ؟ از آن خداى يكتاى قهار است » .
( 2 ) يعنى اضافهء حقيقى است ، بنا بر اين كسب تعريف كرده و معرفه شده و مىتواند صفت معرفه قرار گيرد .