تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
را با محمّد كه دعوى نبوت كرده و دين و آئينى نو در ميان آورده عداوت بىنهايت است و اكنون اين جماعت از جمعى گريختهاند و پناه به درگاه من آوردهاند بىجرمى و تقصيرى و بىآن كه گناهى يا بى راهى بر ايشان ثابت شود ، چون توان به دشمنان سپردن و آزار جماعت غريبان نمودن . عمرو عاص ظهور محمّدى و فرمانبردارى مسلمانان را صورت گناه ساخته به سمع پادشاه رسانيد . نجاشى گفت : اگر آنچه تو تقرير نمودى و معروض من نمودى واقع باشد بعد از تحقيق به تو سپارم و اگر خلاف باشد ترا بازگردانم و ايشان را سالم نگاه دارم . پس علماى زمان خود را حاضر گردانيد و جعفر و باقى مسلمانان ديگر را طلبيد . چون جعفر به مجلس نجاشى درآمد آثار بزرگى و فرّ دانش او را بديدند تعظيمش نموده و بر اهل مجلس تقدم فرموده در پهلوى نجاشى نشاندند . جعفر آغاز سخن كرد كه فصحاى شيرين زبان و بلغاى زيبا بيان از اداى سخنانش حيران شدند . بيت :
لوامع كلماتش چو مهر عالمگير * ظرايف سخنانش چو شمع نورافزا
گفت : اى پادشاه با شوكت و سعادت و اى شهريار با حشمت ! ما با جماعت قريش خويش يكديگر بوديم و از معروفات اجتناب نموده به منكرات قيام و اقدام مىنموديم و بت‌پرستى و خمر و فواحش پيشهء ما بود و آزار و ايذاء و جور و جفا انديشهء ما بود ، حق تعالى رسولى به ما فرستاده با دلايل واضحه و براهين و معجزات ظاهره ، ما ايمان به وى آورديم و متابعت وى را واجب و لازم دانستيم و ترك احوال شنيعه و اوضاع پيشينه نموديم ، قريش از آن جهت تعدى بر ما روا مىدارند و همت به آزار و ايذاء ما مىگمارند ، از خداپرستى ما را منع مىكنند و به بت‌پرستى ارشاد و دلالت مىنمايند ، چون قهر و تعدى ايشان از حد گذشت و جفا و الم ايشان بىنهايت گشت از وطن خود هجرت نموديم و از جملهء پادشاهان ترا اختيار كرده به مملكت تو روى آورديم تا دست ظلم ايشان را از دامن ما كوتاه گردانى و در ظل عاطفت و عدالت خود درآورده ما جمعى بىگناه دارى . بيت :