تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥

ذكر هجرت نمودن اصحاب رسول ( ص ) به جانب حبشه از جفاى مشركان و فرستادن مشركان قريش عمرو عاص را نزد نجاشى به طلب مهاجران

مخبران آثار نبوى و منهيان اخبار مصطفوى چنين آوردهاند كه چون قريش ديدند كه مردم مسافر و مجاور ، بنده و آزاد ، سفيد و سياه ، جوان و پير به اسلام رغبت مىنمايند و فرمانبردارى پيغمبر را سرمايهء سعادت خود مىشمارند و روز بروز بازار نبوت ترقّى مىنمايد و ابو طالب به هيچوجه دست از حمايت آن سرور بازنمىدارد و حمزه و عمر ايمان آوردند و امداد و معاونت پيغمبر مىنمايند و مردم ، نماز به آشكارا مىگذارند و ترس و بيم از كس ندارند ، بيت :
عدو آگاه شد زان رتبه و قدر * كه گردد اين مه نو عاقبت بدر
فروزان شمع خورشيد جهانگير * نهان در زير دامن چون توان كرد
جماعت قريش اتفاق كردند و از روى تعصب و عناد و از راه خشونت و فساد دست به آزار و ايذاء مسلمانان دراز كردند و جور و جفا به اهل اسلام آغاز نمودند و حضرت رسول ( ص ) قادر نبود كه دفع آن مفسدان كند و تسكين معاندان دهد به ضرورت اصحاب را فرمود كه هجرت به جانب حبشه نمائيد و در پناه آن پادشاه عاقل برآسائيد . اوّل كسى كه هجرت كرد عثمان بود ، زوجهء خود برداشت و برفت ، بعد از آن يك يك و دو دو مىرفتند و جماعت جماعت هجرت مىنمودند تا آن كه جعفر بن ابى طالب با مردم بسيار در شب تار از مكه بيرون آمده برفت ، چون روز شد و قريش را معلوم شد كه جعفر هجرت نموده به غايت پريشان و حيران گرديدند به سبب آن كه جعفر مرد دانا و سخنگو بود و حسن صوتش به مرتبهاى بود كه هر كس استماع قرآن از وى بكردى بىاختيار به گريه درآمدى و به اسلام رغبت نمودى . قريش ترسيدند كه به مجلس نجاشى در آيد و از فصاحت زبان و خواندن كلام او پادشاه به اسلام رغبت نمايد و كار ايشان تباه و روزگار ايشان سياه گردد ، اما معلوم قريش نشده بود كه جعفر به كدام جانب رفته ، در اين انديشه بودند كه يكى از راه حبشه به مكه آمد و قريش را پريشان و حيران
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 95 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى