حضرت روز بروز بهتر و هفته به هفته قويتر مىگردد و نجاشى ميل به اسلام كرده و در مقام حمايت ايشان درآمده و اهل اسلام را پناه و آرامگاه پديد آمد به اتفاق نزد ابو طالب آمدند و گفتند : اى ابو طالب ! از فرزندان ما هر كدام را كه تو مىخواهى به فرزندى به تو ارزانى داريم و به لات و عزى سوگند خورده به هيچ جهت از تو بازنستانيم و تغيير آن ندهيم و آن مقدار مال كه ارادهء تو باشد همراه گردانيم مشروط آن كه محمّد را به ما سپارى تا او را بكشيم و از محنت او خلاص شويم . ابو طالب گفت : اى قريش ! شما را دماغ خبط كرده و جنون دريافته ، هيچ عاقل پسر خود را كه نور ديده و سرور سينه باشد بدهد كه بكشند و پسر دشمن در عوض او بگيرد و اوقات به تربيت و تمشيت او گذراند ؟ !
هَيْهات هَيْهات لِما تُوعَدُون
« 1 » اى قريش ! شرم بداريد و از خيال باطل درگذريد . گفتند : اى ابو طالب ! ما را بيش از اين تحمل نمانده از برادرزادهء تو محمّد و او را به يقين مىكشيم و به لات و عزى سوگند كه آنچه مقدور است در فنا و نيستى او مىكوشيم . بيت :
به ما تسليم كن آزاده مىباش * و گرنه جنگ را آماده مىباش
و اگر او را نصيحت كنى و از راه موعظه درآمده از طعن و لعن آلههء ما درگذرانى و فتنه و نزاع و آشوب بر طرف گردانى ما همان خويش و پيونديم و از هيچ ممر خاطر يكديگر را نخراشيم . بيت :
عناد از سر بدر كرديم و رفتيم * سخن را مختصر كرديم و رفتيم
مروى است كه ابو طالب آن حضرت را طلبيد و گفت : اى سيد و سرور و اى آرام دل غمپرور ! قريش چنين و چنين مىگويند و آمادهء حرب و قتال با تو گرديدهاند . در اين باب چه مصلحت انديشم و جواب ايشان چه دهم ؟ پيغمبر ( ص ) فرمود كه لعن آلههء ايشان به امر خدا است ، ترك آن نمىكنم و دست از تعرض ايشان بازنمىدارم . اما در خاطر مبارك آن سرور گذشت كه ابو طالب دست از حمايت بازمىدارد و او را به
هامش
( 1 ) - مؤمنون 23 / 36 .