تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
عمر از كردار خود و گفتار ايشان شرمنده و پشيمان شد و دلش به اسلام رغبت نمود ، دست و روى داماد و خواهرش ببوسيد و عذر خواهى كرده از آنجا بيرون آمد و به در خانهء حمزه درآمد و حلقه بر در زد . مسلمانان از او بترسيدند . حمزه خواست كه بيرون آيد و جواب عمر گويد . حضرت رسالت پناهى ( ص ) خود بيرون آمد و گريبان عمر گرفت و او را بجنبانيد . حال بر عمر متغيّر شد و ترس عظيم يافت و گمان برد كه بند از بند او جدا خواهد شد . بعد از آن فرمود كه اى عمر ! اگر به صلح آمدهاى دست از تو بدارم و اگر به جنگ آمدهاى دمار از تو بر آرم . عمر از آن سرور بترسيد و همچون بيد بلرزيد . پس ناگاه كلمهء توحيد بر زبان راند و به رسالت آن حضرت معترف گرديد . نقل است كه چون عمر ايمان آورد مسلمانان با او چهل كس شدند از مبارزان شمشير زن و دليران مردافكن . گفتند : يا رسول اللّه ! بعد از اين خداى خود را پنهان نمىپرستيم و اسلام خود را بر خلق آشكارا مىسازيم . پس روز ديگر سيد ابرار بيرون آمد و ابى بكر و حمزه از يمين و يسار و على مرتضى و عمر پيش پيش آن نبوت دثار با شمشير برهنه متوجه كعبه شدند . قريش انتظار مىبردند كه عمر مىآيد و سر مىآورد ، ديدند كه مىآيند و سرور مىآورند ! حمله بديشان بردند و آن حضرت با اصحاب نيز حمله آوردند و ايشان را منهزم گردانيدند ، حضرت رسول ( ص ) چوب بر بتان مىزد و مىفرمود :
جاءَ الْحَق وَ زَهَق الْباطِل إِن الْباطِل كان زَهُوقاً

« 1 » . پس جبرئيل - عليه السلام - آمد و اين آيه آورد :

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُك اللَّه وَ مَن اتَّبَعَك مِن الْمُؤْمِنِين

« 2 » . مولانا حسين « 3 » خوارزمى مىآورد كه آخر سال ششم بود از مبعث كه عمر مسلمان شد . بيت :

چنين گويد روايت سنج اين حال * كه آورده عمر ايمان در اين سال
بيت :
رسان سوى من افتاده از راه * يكى از خادمان مكة الله
هامش
( 1 ) - الأسراء 17 / 81 .
( 2 ) - الانفال 8 / 64 .
( 3 ) - الف و ب : حسن .