ديد ، پرسيد كه سبب انقلاب و باعث ملال احوال چيست ؟ ايشان از پريشانى خود شمهاى بازگفتند و از حال جعفر تفحّص نمودند . گفت جعفر را ديدم كه زياده از صد كس همراه او بودند كه به ساحل دريا مىرفتند ، پرسيدم به كجا مىرويد و بچه داعيه مىخراميد ؟ گفتند : كشتى شكسته [ اى ] است مىرويم كه بخريم و بعضى گفتند : به تماشاى دريا مىرويم . قريش را يقين شد كه جعفر و باقى مسلمانان ديگر به جانب حبشه رفتهاند فى الحال بر شتران تيزرفتار با شمشيرهاى صاعقه كردار به سوى ايشان راندند . اتفاقا مسلمانان به كنار دريا رسيدند كه از عقب خود شتر سواران ديدند . آنجا دو كشتى بود . جعفر با مردم خود و باقى مسلمانان در آن دو كشتى درآمدند و روان شدند . در اين محل قريش رسيدند و جعفر و باقى مردم را در آن كشتيها ديدند به فراغت خاطر نشسته ، زبان به هرزهگوئى دراز كردند و به صد محنت و هزار الم بازگرديدند ، و چون به مكه رسيدند عمرو عاص را كه اعلم ايشان بود و به مكر و حيله از بىنظيران بود با تحفهء بسيار و هداياى بىشمار به جانب حبشه روان كردند .
چون عمرو عاص به حبشه درآمد در شب به خانهء امراء رفت و تحفهء بسيار به هر كس كه راه سخن در مجلس نجاشى داشت گذرانيد و به رشوه امراء را به جانب خود مايل گردانيد و على الصباح به همراهى امراى روزگار تباه به خدمت نجاشى حبشه آمدند و تحفهء لايق و هداياى موافق سيّما اديم طائفى كه نجاشى آن را به غايت دوست مىداشت گذرانيد و دعا و نيازمندى قريش به عرض رسانيد و سخن آغاز كرد و چون حكايت به انجام رسيد از روى التماس و استدعا گفت : جعفر و باقى مسلمانان را همراه من سازيد تا به مكه برم و چون مراد قريش برآورده باشم طوق عبوديت اين پادشاه در گردن قريش و كلانتران مكه اندازم . و چون عمرو عاص سخن به انجام رسانيد امراء پيش آمدند و وزراء تقرب جستند و آغاز سخن كردند و گفتند : اى پادشاه با دولت و اى شهريار با شوكت ! التماس قريش را به توقيع قبول موشح سازيد و استدعاى ايشان را به قبول مقرون گردانيد و اين جماعت گريختهء بىسامان را به قوم و قبيلهء خود سپاريد و صناديد قريش را به زير بار منّت خود درآوريد . نجاشى گفت : معلوم من شد كه قريش
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 96
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٩٦