تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
بعد از چند روز از ايمان آوردن حمزه آن حضرت به معشر قريش گذشت و ايشان را مجتمع يافت ، فرمود كه :
إِنَّكُم وَ ما تَعْبُدُون مِن دُون اللَّه حَصَب جَهَنَّم أَنْتُم لَها وارِدُون

« 1 » . ابو جهل لعين بىطاقت شد و از ترس حمزه هيچ نتوانست گفتن ، برخاست و فرياد بر آورد و گفت : اى قوم خود را از اين غصه مىكشم و از طعن محمّد خلاص مىشوم يا يكى از شما او را بكشيد و هزار شتر سرخ موى بلند كوهان و هزار دينار زر سفيد از من بستانيد . عمر برخاست و گفت كه اين مهم بسازم و ترا از محنت محمّد خلاصى دهم به شرط آن كه سخن تو لاف و آنچه وعده نمودى خلاف نشود . ابو جهل لعين دست عمر بگرفت و به لات و عزّى سوگند ياد كرد و به كعبه درآمد و هبل را كه كلانتر بتان بود گواه ساخت كه خلاف وعده نكند . عمر بر سوگند ابو جهل اعتماد كرد و شمشيرى بر داشت كه بزرگترين شمشيرهاى عرب بود و متوجه قتل پيغمبر شد ، نعيم در راه به وى رسيد و از عمر پرسيد كه كجا مىروى ؟ گفت : به كشتن محمّد ! گفت : اى عمر ! عجب خيال باطل كردهاى و به غايت راه خطا پيش گرفتهاى ، حمزه آنجا حاضر و على اكنون جوانى است رسيده آنجا ناظر و ترا قدرت آن نيست كه بر آن حضرت نيز نظر اندازى . عمر خواست كه بر نعيم حمله برد . نعيم گفت : اى عمر ! اين جرأت و دليرى به حباب كه داماد تست و به خواهرت كه زوجهء او است بنماى كه ايشان مسلمان شدهاند و از لات و هبل بيزار گشتهاند و ترا پليد و كافر مىدانند . عمر را خشم بر خشم افزود و دست از تعرض نعيم بداشته به خانهء داماد به قصد آزار ايشان توجه نمود . چون به در خانه رسيد آواز قرآن خواندن شنيد ، به اندرون خانه درآمد و پرسيد چه ترنّم بود كه مىنموديد ؟ هر چند كه بهانه كردند سود نداشت ، آغاز آزار و ايذاء كرد و حلق داماد را گرفت و بر زمين زد و گفت : از محمّد برگرد و او را نفرين كن . خواهرش به حمايت شوهر درآمد ، عمر مشتى بزد و رخسار خواهرش بشكست و خون روان شد . فرياد برآوردند كه اى عمر ! ما مسلمان شدهايم و اعتراف به لا إله الّا اللّه و محمّد رسول اللّه نموديم ، تو كافرى و لات و هبل و عزّى را مىخوانى و ما مسلمانيم و خداى عزّ و جل مىگوئيم .

هامش
( 1 ) - الانبياء 21 / 98 .