تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
مرا به رسالت فرستاده كه اگر جميع مشركان عرب را هلاك گردانى و ايمان به وحدانيت خدا و رسالت من نياورى ترا از درگاه حق به غير از دورى نخواهد بود و در بارگاه كبرياى مطلق هيچ قربى بجز مهجورى حاصل نشود . ديگر آن كه به لات و عزى كه نزد من از ابو جهل لعين بدتر است و هبل كه از ابو لهب نجس‌تر ، سوگند مىخورى ؟ دل حمزه به نور اسلام منور گرديد و به توفيق الهى كلمهء لا إله الّا اللّه محمّدا رسول اللّه بر زبان جارى گردانيد . آن حضرت [ كه ] از جفاى قريش همچون غنچه تنگدل بود ، از نسيم گفتار حمزه بمثابه گل شكفته شد و همچون ابر بهار اشكبار بود به اسلام آوردن عم بزرگوار همچون لاله خندان گرديد و فراغ يافت . بيت :
نبى را دل ز بند غم شد آزاد * كه كوته شد از اين پس دست بيداد
به يمن آن نهنگ بحر اقبال * محمّد رست از اضرار جهال
رسيد از جلوه‌گاه ارجمندى * به بازوى شريعت زورمندى
نقل است كه حمزه بعد از آوردن اسلام از نزد پيغمبر ( ص ) برخاست و آمد ديد كه ابو جهل ملعون پيش خانهء كعبه در ميان مردم بسيار نشسته ، كمان برآورد و بر سر او زد كه عمامهاش از سر بيفتاد و سرش بشكست و خوارى بسيار به وى كرد و با آن كه تنها بود از آن قوم انبوه هيچ انديشه نكرد . مردمان گفتند : اى ابا عماره ! حال غضبآلودهاى ، ساعتى صبر كن كه پشيمان شوى و آن زمان پشيمانى سودى ندارد . حمزه فرمود كه اى قوم حاضر ، برسانيد به گروه غايب و بدانيد كه ايمان آوردم به وحدانيت خدا و اعتراف نمودم به رسالت محمّد مصطفى ( ص ) و از لات و عزّى كه دو جماد ناقصند و از هبل بيزار گشتم و پيش از اين نيز اعتقاد به ايشان نداشتم . راوى گويد كه به واسطهء ايمان آوردن حمزه و سر شكستن ابو جهل و تعرض و تشنيع لات و عزّى و هبل ، اسلام را عزتى تمام و رسول را قوتى لا كلام به حصول پيوست . بيت :
مسيحا ملتان را كار شد بد * كه نتوان كرد ايذاء محمّد