تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
آن جماعت كافران از چهار طرف سنگ و لگد مىزدند تا او را به درجهء شهادت رسانيدند و كيفيت گفتار عمار و كردار رفيقش به آن سرور رسانيدند . پيغمبر فرمود : دل عمار از ايمان پر است و به آن گفتار مؤاخذ نيست اما رفيقش درجهء اعلا يافته و پيشرو شهدا است و در اين مدت بدين دستور مسلمانان ايذا مىكشيدند و از هيچ ممر ، مفر خود نمىديدند . بيت :
فغان بر طاق گردون رفت ديگر * جفا ز اندازه بيرون رفت ديگر

ذكر آزار يافتن آن حضرت از گروه كفار و اسلام آوردن حمزه و عمر

راويان با خبر و مورخان پاكيزه اثر چنين روايت كردهاند كه در ميان قريش و قبيلهء عرب به غيرت و حميت و حمايت عشيره و رعايت اقربا از حمزه كسى بهتر نبود و تير را نيكو انداختى و اكثر ايام و اوقات به شكار صيد پرداختى و در آن روز به شكار رفته بود و اتفاقا همان روز ابو طالب از مكه بيرون رفته بود و رسول ( ص ) به سوى مقابر بيرون آمد . ناگاه ابو جهل لعين با جمعى از سفهاء پيش آمدند و به ايذاء آن سرور مشغول شدند . رسول ( ص ) به حكم :
وَ إِذا خاطَبَهُم الْجاهِلُون قالُوا سَلاماً

« 1 » بىمجادله برفت و در گوشهاى سر در پيش انداخت و نشست و به آتش آزار و ايذاء كفار مىسوخت . ديگر باره آن كافر بىدين يعنى ابو جهل لعين پارهاى خاك در جايى كرد و بر فرق خواجهء لولاك ريخت و چندين آزار و جفا به حضرت مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - رسانيد . بيت :

قضا را حمزه شير بيشهء دهر * نهنگ خصم‌سوز لجهء قهر
از شكار بازآمد و به خانه درآمد ، گرسنه بود ، طعام طلبيد و در اين دو روز به شكار گاه اصلا چيزى نخورده بود ، خواست كه دست به طعام برد و چيزى تناول كند ، ديد كه حرم محترم و خادمهء حرم هر دو مىگريند و به جاى اشك ، خون از ديده مىبارند . چون
هامش
( 1 ) - الفرقان 25 / 63 .