فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود « 1 » . عتبه را گريه آمد و گفت : حسبك حسبك يا محمّد ! و از پيش آن حضرت برخاست و آمد در نزد قوم خود نشست و گفت : و الله كلامى شنيدم كه نه شعر است و نه سحر و سخنى استماع نمودم كه پاكيزه تر است و روشنتر از ماه و مهر ، اى قوم ! سخن من بشنويد و اعتراف به رسالت محمد نمائيد و خود را از ملامت اهل دنيا و عذاب آخرت برهانيد . آن جماعت به واسطهء شقاوت كه در طينت ايشان مذكور بود نصيحت نشنيدند و دشمنى آن حضرت به درجهء اعلا رسانيدند . بيت :
از جملهء آزار يكى آن بود كه روزى آن حضرت در مسجد بود . ابو لهب يكى را گفت كه مشيمهء « 2 » شترى كه غرق خون بود بر پشت آن سرور نهادند و قريش از خنده شكم بر زمين ماليدند . فاطمهء زهرا [ س ] آمد و آن را برداشت و به دور افكند و مىگريست تا آن حضرت از نماز فارغ شد . چون فاطمه را گريان ديد دلش بر فرزند بسوخت و او را تسلّى داد و به دعوت خود مشغول شد . چون در دوستى حق از همهء انبياء در پيش بود هرآينه آزار و ايذاى او از همه بيش بود . بيت :