تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨

فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود « 1 » . عتبه را گريه آمد و گفت : حسبك حسبك يا محمّد ! و از پيش آن حضرت برخاست و آمد در نزد قوم خود نشست و گفت : و الله كلامى شنيدم كه نه شعر است و نه سحر و سخنى استماع نمودم كه پاكيزه تر است و روشنتر از ماه و مهر ، اى قوم ! سخن من بشنويد و اعتراف به رسالت محمد نمائيد و خود را از ملامت اهل دنيا و عذاب آخرت برهانيد . آن جماعت به واسطهء شقاوت كه در طينت ايشان مذكور بود نصيحت نشنيدند و دشمنى آن حضرت به درجهء اعلا رسانيدند . بيت :

زبان و دست در ايذا گشادند * قدم در كوى رسوائى نهادند

از جملهء آزار يكى آن بود كه روزى آن حضرت در مسجد بود . ابو لهب يكى را گفت كه مشيمهء « 2 » شترى كه غرق خون بود بر پشت آن سرور نهادند و قريش از خنده شكم بر زمين ماليدند . فاطمهء زهرا [ س ] آمد و آن را برداشت و به دور افكند و مىگريست تا آن حضرت از نماز فارغ شد . چون فاطمه را گريان ديد دلش بر فرزند بسوخت و او را تسلّى داد و به دعوت خود مشغول شد . چون در دوستى حق از همهء انبياء در پيش بود هرآينه آزار و ايذاى او از همه بيش بود . بيت :

هر كه از ذوق محبت بيشتر * سينهاش از زخم محنت ريش‌تر
بعد از آن روى نياز به قيّوم كارساز كرد و گفت : افوّض امرى الى اللّه ان اللّه بصير بالعباد . فى الحال جبرئيل آمد و گفت : خداى ترا سلام مىرساند و به واسطهء ثبات قدم تو ترا نوازش مىفرمايد و مىگويد : انّا كفيناك المستهزئين در روز بدر آن جماعت كشته شدند و هلاكتشان در محلش مذكور خواهد شد . راوى گويد كه اين جماعت بىادبان را ، بيت :
هامش
( 1 ) - الفصلت 41 / 13 .
( 2 ) - مشيمه بچه دان ، پردهاى كه بچه تا هنگامى كه در شكم مادر است در آن قرار دارد .