و اللّه لقد جئتكم بالذّبح العظيم به تحقيق كه من آمدم كه همهء شما را بكشم . با وجود تنهايى خود و كثرت دشمنان انديشه نكرد و از اتفاق آن گروه مكروه نترسيد . قريش ديدند كه محمّد روز بروز به واسطهء اسلام آوردن خلايق قوت مىيابد و از هيچ جهت ترس و بيم در دل او راه نمىيابد ، اتفاق نمودند كه عتبه را كه به عقل و دانش و به فضل و بينش از همه زيادهتر بود پيش پيغمبر فرستند و به هر حال كه داند و مصلحت اهل مكه بيند رضاجوئى كند و دلدارى داده به مهترى و كلانترى بردارد به شرط آن كه مذمت آلههء باطلهء ايشان نكند . عتبه پيش پيغمبر آمد و گفت : اى محمّد ! در ميان قريش اختلاف پديد آوردى و همهء جمعيتها به تفرقه مبدل گردانيدى تا آن كه ميان ابو طالب و ابو لهب عداوت افكندى ، به آن راضى نشدى و طعن و لعن آلههء ما مىكنى ، اگر از اين سخنان مدعا زن است هر كدام را كه رغبت مىكنى به تو دهيم و اگر زر و مال است آن مقدار كه تو خواهى قبول كنيم و حاضر سازيم و اگر ميل سلطنت و شهريارى است ترا به پادشاهى بر داريم و به شهريارى قبول نمائيم . آن حضرت فرمود : سخن خود تمام كردى فاستمع ما تكون عليك اكنون سخن مرا گوش كن و آنچه بر تو خوانم از خداوند خود فراموش مكن و آغاز كرد كه : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم حم تنزيل من الرّحمن الرّحيم كتاب فصّلت آياته قرآنا عربيّا لقوم يعلمون « 1 » تا به اين آيه رسيد كه : فان اعرضوا
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 87
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٨٧
راوى مىگويد كه روزى آن حضرت طواف خانهء كعبه مىفرمود و قريش آنجا حاضر بودند . هرگاه نزديك ايشان مىرسيد قوم او را ناسزا مىگفتند و آزار زبانى مىكردند .
نوبت سيّم كه آغاز ناسزا كردند پيغمبر فرمود كه اى اهل مكه ! و اى گروه عتبه ! فرمان ببريد و اطاعت احكام الهى نمائيد و الّا به يقين بدانيد كه من به حكم خداوند ذو المنن ، بيت :
با شما كارزار خواهم كرد * بر شما كارزار خواهم كرد
هامش
( 1 ) - الفصلت 41 / 1 - 3 .