با شما اتفاق ندارم و جان شيرين را سپر بلاى جان او مىسازم . آن جماعت به فرمودهء پيغمبر و به گفتهء ابو طالب بر نيامدند و از روى خشم و غضب متفرق شدند و قبول اسلام نكردند . جبرئيل آمد و به جهت حرف بىادبانهء ابى لهب سورهء تبت يدا آورد و سرزنش وى كرد . راوى گويد كه قريش از ابو طالب رنجيدند و به دل عداوت آن حضرت نگاه مىداشتند و آن حضرت مردم را به اسلام دعوت مىكرد اما متعرض آلههء باطلهء ايشان نمىشد . ايشان نيز اظهار خصومت و عداوت نمىكردند تا آن كه روزى آن حضرت فرمود كه آباء شما در دوزخاند و معبود شما باطل . ابو جهل جاهل و ابو لهب بىادب و عتبه و مغيره كه سختترين دشمنان پيغمبر بودند به اتفاق بيست كس از اكابر قريش و كلانتران مكه به عداوت پيغمبر كمر بستند و بر مرصد جفا و ايذاء آن سرور نشسته لات و عزى را وسيله ساخته نزد هبل رفتند و به عداوت پيغمبر سوگند خوردند . بعد از آن هر جا كه آن حضرت مىفرمود كه خلق را به خدا دعوت كند ابو لهب از عقب مىرفت و پيغمبر را به قول زشت يا به فعل درشت مىرنجانيد و آزار مىنمود و از آنجا مىگريزانيد و گاهى آن حضرت را ساحر و مجنون مىخواندند و زمانى شاعر و كاهن نام مىنهادند . بيت :
بتر خصمش ز خويشان بولهب بود * به غايت مشرك و دور از ادب بود
جبرئيل از سدرة المنتهى به فرمودهء حق جل و علا اين آيه آورد :
كَذلِك ما أَتَى الَّذِين مِن قَبْلِهِم مِن رَسُول إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُون
« 1 » . آن حضرت سب آلههء باطلهء ايشان و عيب دين قريش ورد زبان ساخته هر چند آزار و ايذاء آن سرور مىكردند طريق دعوت كردن ترك نمىكرد و از كشاكش جفا و طعن و تعرض اصحاب دغا و خواندن مردم به وحدانيت خدا و به رسالت خود انديشه نداشت و متألم نمىشد . بيت :
از ثبات خودم اين نكته خوش آمد كه به جور * بر سر كوى تو از پاى طلب ننشينم
هامش
( 1 ) - الذاريات 51 / 52 .