من برمىخيزند و انواع جفا و آزار به من رسانند ، حالا برخيز و صاعى طعام حاضر ساز و به جهت خورش ، پاچهء گوسفند انداز . و اين اوّل معجزى بود كه آن حضرت در زمان دعوت ظاهر فرمود . پس على به فرمودهء نبى از يك صاع آرد ، طعام ترتيب داد و دو سه پاچه زياده نبود ، مقدار چهل كس از اعمام و خويشان جمع شدند و آن حضرت پاچه را ريزه كرده در اطراف طبق نهاد و ايشان را فرمود بسم الله بگوئيد و طعام تناول نمائيد ، و حضرت على مىفرمايد : به حق آن خدايى كه جان على در قبضهء قدرت اوست كه طعام آن مقدار نبود كه يك مرد يا دو مرد را كفايت كند و شير آن مقدار نبود كه يك كس يا دو كس را سيراب سازد ، همه طعام سير خوردند و همه سيراب شدند و هنوز از طعام و شير چيزى باقى مانده بود . بعد از آن ، آن حضرت گفت : اى خويشان ! من هرگز دروغ نگفتهام و در ميان شما به دروغ متهم نيستم . همه گفتند : اى محمد ! تو بهترين مائى در امانت و نيكوترين مائى در رعايت كسى و خويشى . آن حضرت فرمود ، بيت :
اگر گويم پس اين كوه سنگين * سپاهى در خيالند از سر كين
سخن مرا قبول داريد و به راستى گفتار من اعتراف نمائيد ؟ همه گفتند : قول ترا قبول داريم و سخن ترا تصديق مىنمائيم . بيت :
بلى داريم باور هر چه گويى * كز آب صدق دائم تازه رويى
ز گفتارت نرنجيديم هرگز * دروغى از تو نشنيديم هرگز
آن حضرت گفت : شما را دعوت مىكنم به وحدانيت خداى كريم و بيم مىنمايم از عذاب و عقاب اليم ، بگوئيد : لا إله الّا اللّه و اعتراف نمائيد به رسالت من . بيت :
ز جان بولهب فرياد بر خاست * تبا لك اين چه غوغا كردهاى راست
چه سازى جمع ما را بهر اين كار * از اين گفتن زبان خود نگه دار
ابو طالب گفت : اى برادران و خويشان ! بدانيد و آگاه باشيد ! اگر قبول رسالت محمّد مىنمائيد من بر همهء شما سبقت دارم و اگر ابا كنيد و از روى عناد تخلف مىورزيد من