مهمات حضرت رسالت پناهى همىپرداخت . بعد از آن عمار ياسر و عبد اللّه مسعود و سعد و قاص و عبد الرحمن عوف و طلحه و زبير و عثمان ايمان آوردند . و آن حضرت در مدت سه سال مردم را به خفيه دعوت مىكرد ، يك يك و دو دو مىآمدند و به شرف اسلام مشرف مىشدند و بعد از قبول اسلام ، بيت :
به كس اصلا نمىكردند اظهار * به دل اقرار و بر لب حرف انكار
جبرئيل آمد و به جهت اعلاء دين سيد المرسلين آيه آورد كه :
فَاصْدَع بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِض عَن الْمُشْرِكِين
« 1 » يعنى : اى محمد ! اظهار كن نبوت خود را و اعراض كن از مشركان دغا . پس آن حضرت به جهت اظهار دعوت خود به مسجد در آمد يا به كوه صفا در آمد ، و جميع قبايل عرب و بطون قريش را حاضر كرد و فرمود : اى قوم ! هرگز از من دروغ شنيدهايد ؟ گفتند : ما هرگز از تو دروغ نشنيديم و مكر و فريب نديديم . آن حضرت فرمود ، بيت :
زمانى جانب من گوش داريد * زبان خويش را خاموش داريد
حضرت الهى مرا به سوى شما فرستاده به رسالت و به آواز بلند خواند كه : يا ايّها النّاس انّى رسول اللّه اليكم . ابو لهب از سر غضب گفت : برادرزادهء من ديوانه شده است و از ملّت آباء و اجداد بيگانه گشته . رسول چون ديد كه قريش به قصد ايذاء او برمىخيزند و به انواع آزار و مكاره بر مىستيزند به مردمان ملايمت مىنمود و به لطف و مدارا آن قوم را دعوت مىفرمود . جبرئيل آمد و گفت : يا رسول الله ! حكم الهى به حضرت تو چنان است كه در تبليغ احكام ملايمت نكنى و خويشان نزديك خود را البته به اسلام دعوت كنى و بر آن حضرت خواند آيهء
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَك الْأَقْرَبِين
. « 2 » آن حضرت على را طلبيد و فرمود كه مىخواهم كه اقارب خود را از عذاب خدا بترسانم و عشاير خود را بعد از بيم از عذاب اليم به اسلام دعوت نمايم اگر چه مىدانم كه به قصد ايذاى
هامش
( 1 ) - الحجر 15 / 94 .
( 2 ) - الشعراء 26 / 214 .