تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
با وجود صغر سن چنانچه مصدق به وحدانيت خدا بود تصديق نبوت حضرت مصطفى نمود . پس رسول ( ص ) على را تعليم وضو داد و آغاز نماز كرد . چنانچه مروى است كه على فرمود : صلّيت مع النّبى ( ص ) سبعا قبل ان يصلّى معه النّاس . بعد از آن زيد بن حارثه ايمان آورد . و در بعضى كتب سير چنين به نظر در آمده كه ابى بكر در اين محل به رسم تجارت به شام رفته بود و در آنجا ديرى بود و در آن دير راهبى بود و از علم كهانت وقوف تمام داشت و مغيّبات مىگفت . ابى بكر ملاقات وى نمود و از كهانت سخنى پرسيد . جواب داد و گفت : در مكه محمد بن عبد اللّه دعوى نبوت كرده اگر بر وى و بگروى بعد از او سلطنت به تو قرار گيرد . ابى بكر چون اين سخن بشنيد آرزوى امارت در دلش پديد آمده متوجه مكه شد و به خدمت رسول ( ص ) آمد . رسول گفت كه اى ابى بكر ! ترا به وحدانيت خدا و به رسالت خود مىخوانم ، اجابت دعوتم كن و توقف مكن . پس ابى بكر گفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّك رسول اللّه . در روضة الاحباب و سير مولانا حسن خوارزمى مسطور است كه ابى بكر بعد از زيد بن حارثه ايمان آورد و اللّه اعلم بحقيقة الحال ، بعد از آن جعفر بن ابى طالب ايمان آورد . نقل است كه آن حضرت ، ابو طالب را گفت : اى عم مهربان ! اى آرام دل و جان ! ترا به وحدانيت خدا كه يگانه است و شريك ندارد دعوت مىكنم و به معاونت و نصرت خود و به اعلاى كلمهء حق كه بدان مبعوث گشتهام مىخوانم . ابو طالب گفت : اى فرزند من ! راست مىگويى آنچه مىگويى و بر آن ثابت قدم باش و تا من زندهام نگذارم كه دشمنى به تو تعرض كند و حاسدى از روى حميت جاهليت با تو ستيزد . بيت :
من چه شود اگر شوم كشته براى چون توئى * صد چو من ار فنا شود باد بقاى چون توئى
پس فرزندان خود - على و جعفر - را گفت : شما چيزى از نماز و آنچه محمد فرمايد از من پنهان مداريد و ملازم او باشيد و هر چه فرمايد فرمان بريد كه تا من زندهام اين محمّد را مكرم و محترم مىدانم و سخن او را حق مىشمارم . ابو طالب ايمان آورد اما پنهان مىداشت و به مقتضاى ظاهر با اكابر قريش مىساخت و بدان وسيله به تمشيت