تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
حضرت انداخت و او را از بالاى جامهء خواب در بر گرفت و محكم نگاه داشت تا زمانى كه ترس نماند و لرزه بر طرف شد . آن حضرت از جامهء خواب بيرون آمد و به خديجه گفت : اى محرم دمساز و اى محترم دلنواز ! لقد خشيت على نفسى ! به تحقيق ترسيدم بر نفس خود ، بدان كه شخصى بر من ظاهر شد و آنچه از جبرئيل ديده و شنيده بود جمله را تقرير كرد . به خاطر خديجه رسيد كه آنچه مىگويد موافق انجيل است و مطابق تأويل كلام بحير است . خديجه به جهت خاطر پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - گفت : اى سيّد و سرور ! غم درماندگان مىخورى و ميهمان دوست مىدارى و صلهء رحم بجا مىآرى و هميشه به مردم احسان مىنمايى . بيت :
كنى با خلق نيكو زندگانى * به رأفت ناصر درماندگانى
مخور غم چون ترا شأن عظيم است * ز صرصر مشعل مه را چه بيم است
اكثر روايات آن است كه هفدهم ماه رمضان المبارك بود كه آن حضرت بر كافهء خلايق مبعوث شد در سال چهلم از ولادت . و اللّه اعلم . و چون در آن زمان ورقة بن نوفل اعلم زمان بود ، خديجه خاتون بعد از رخصت به خدمت [ اين ] عم خود ورقه آمد كه به علم كهانت مهارت تمام داشت و گفت : اى [ ابن ] عم ! چه شود كه مرا از غم برهانى و خبر دهى كه جبرئيل كيست و كار مهم او چيست ؟ ورقه چون نام جبرئيل شنيد فى الحال نعرهاى بر زد و بيهوش گرديد و چون به هوش آمد گفت : سبّوح قدّوس ! در ديارى كه بت‌پرستند و بتكده‌ها ساخته باشند نام جبرئيل چون برند ؟ خديجه صورت واقعهء آن حضرت را بازنمود . ورقه از استماع قول خديجه به غايت خوش‌حال شد و از غايت شوق و ذوق فغان برداشت و گفت : بيت :
برو كاخر محمد سرورى يافت * چو عيسى رتبهء پيغمبرى يافت
اى خديجه ! بشارت باد ترا كه محمّد مبعوث شد بر كافهء خلايق و عرب را سرافرازى حاصل آمد و ترا عزّ ابدى و عزّت سرمدى به حصول پيوست و تو بهترين زنان عالم گشتى و اين دولت در خاندان تو باقى ماند تا به قيامت . و از غايت خوش‌حالى چند