جمله شريك باشند . پس مهتران گوشهء ردا برداشتند و آن سرور ، حجر را از آنجا برداشت و به محلش بگذاشت . جميع قبايل خوشحال گرديدند .
ذكر وقايع سال چهلم از ولادت مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - و اعتكاف نمودن خير البرايا به كوه حراء و ظاهر شدن جبرئيل و مبعوث شدن بر كافهء خلايق و اسلام بعضى از اصحاب
چون سال آن حضرت به چهل رسيد از اطراف و جوانب راه صور متنوعه مىديد و آواز مختلفه مىشنيد گاهى رغبت به صحبت احباب مىنمود و گاهى اجتناب از اصحاب از روى نفرت مىفرمود . پس آن حضرت ، بيت :
نهانى با خديجه گفت يك روز * كه اى روى تو ام شمع دل افروز
چنين حالات مىآيد مرا پيش * ندانم چون كنم مىترسم از خويش
خديجه خاتون آن حضرت را دلدارى داد و گفت : اى سيد و سرور ! هيچ انديشه به خود راه مده و داغ ملال بر سينهء بىكينهء خود منه كه خدا نگهدار تست و دل قوى دار كه آثار عنايت رحمان است نه مقدمات وساوس شيطان . و چون ايام وحى آن حضرت نزديك شد از صحبت بشر يكبارگى اجتناب نموده به هيچ احدى اصلا قيام و قعود نمىنمود . بيت :
مرا چو خلوت خاص است با خيال حبيب * چه حاجت است كه با هر كسى درآميزم
و آن حضرت مدت شش ماه وحى در خواب مىديد و اما افشاى آن راز به كس مصلحت نمىديد و اكثر اوقات از خلق عزلت جسته به كوه حرا بسر مىبرد و چون مشتاق خديجه مىشد به خانه مىآمد و او را از ممر مفارقت دلدارى مىداد و بعضى حالات خود را با او در ميان مىنهاد . خديجه نيز آن سرور را دلدارى مىداد و به نوعى خاطرجويى مىفرمود كه تسلى تمام حاصل مىشد و به خاطر جمع از خانه بيرون