تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
مرا بشناس كاخر جبرئيلم * پيام آورده از رب جليلم
اين بگفت و غايب گرديد . من از هيبت اين خطاب به غايت در تاب شدم و به اضطراب هر چه تمامتر خود را در غار افكندم و به واسطهء فكر و غم و غصه و الم در خواب رفتم . هنوز ساعتى نشده بود كه يكى مرا بيدار كرد . چون چشم گشودم شخصى را ديدم كه از غار بيرون مىرود . مرا گفت : برخيز اى محمّد و از اينجا بيرون آى . من برخاستم و از عقبش بيرون آمدم . آن شخص به ميان صفا و مروه رسيد و پاى خود را به زمين ماليد . ديدم سر او به آسمان رسيد ، چون پر خود را نشر كرد مشرق و مغرب را فرو گرفت ، پاى او زرد و بالاى او سبز و پيشانى او صافتر از لعل بدخشان و رخسارى شكفته‌تر از گل خندان . گفتم : من انت ؟ گفت : انا روح الأمين و انت سيّد المرسلين . و مرا به خود كشيد و بيفشرد چنانچه بىطاقت شدم ، دست از من بداشت تا زمانى بر آمد . بعد از آن گفت : بخوان ! گفتم : خواننده نيستم . باز مرا به خود ضم كرد و محكمتر از اوّل بيفشرد تا سه نوبت ، پس نوبت چهارم گفت : بخوان ! گفتم : چه خوانم ؟ گفت :
اقْرَأْ بِاسْم رَبِّك الَّذِي خَلَق ، خَلَق الْإِنْسان مِن عَلَق

. « 1 » بعد از آن پاى خود را بر زمين زد ، چشمهء آب پيدا شد ، پس وضويى ساخت مشتمل بر مضمضه و استنشاق . من نيز وضو ساختم و اما از غايت رعب و بيم مىلرزيدم . جبرئيل آب بر روى من پاشيد . آن رعب و خوف كه ملازم من بود كم گرديد و جبرئيل عليه السلام دو ركعت نماز بگزارد و گفت : اى محمّد ! صورت نماز اين است و بدان كه من جبرئيل امينم و امين وحى جبار جليلم . اين بگفت و غايب شد . آن حضرت ترسان با خاطرى به غايت پريشان به خانه آمد و دل در بدنش مىطپيد به نوعى كه خديجه مىشنيد و گوشت شانه و گردن او مىلرزيد به نوعى كه مردم مىديدند . آن حضرت به جاى خواب آمد و تكيه زد و فرمود كه : زمّلونى ! زمّلونى ! خديجه پروانه صفت گرد شمع رخسار آتش بارش در آمد و جامهء خواب بر بالاى آن

هامش
( 1 ) - العلق 96 / 201 .