شكسته به نواحى جده رسانيد . قريش از آن حال واقف گرديدند و آن را از توفيقات الهى دانسته برفتند و آن چوبها را از مردم جده بخريدند و در آن كشتى شكسته بنّايى بود بس ماهر و در معمارى نادر و وحيد دهر ، نامش ناقوم رومى « 1 » و او را حسن خلق و لطف كلام بود . نزد وى رفتند و او را از خرابى خانهء كعبه واقف گردانيدند و استدعا نموده به لطف و ملايمت او را در مكه آوردند و به آن مهم قيام و اقدام نمودند تا عمارت به اتمام رسيد ، خواستند كه حجر الاسود را به جاى خود نهند در ميان قبايل عرب و بزرگان قريش نزاع شد ، هر يك آرزو كردند كه اين شرف ايشان را باشد ، مهم مقاوله به مقاتله انجاميد و آن چهار گروه هر يك مردم انبوه جمع كردند جمله با شمشيرهاى آبدار و خنجرهاى صاعقه كردار . ابو اميه كه اسن ايشان و نيكوانديشهترين مردمان بود به جهت دفع نزاع و فتنه بر پاى خاست و فتنه را بنشاند به اين طريق كه قوم همه شمشيرها را « 2 » در غلاف كنند و خاطرها به هم صاف ساخته به آن راضى شدند و قرار به اين شد كه هر كسى كه اوّل از در مسجد الحرام در آيد حكم باشد ميان ايشان . بر آن اتّفاق كردند و محاربه و فساد را بر طرف كرده چشم بر راه گذاشتند . ناگاه ديدند كه محمد رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - در آمد ، همه خوشحال شدند و جمله آواز بر كشيدند كه اينك محمّد امين آمد و از خوشحالى مترنّم به مضمون اين مقال گرديدند ، بيت :
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 76
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٧٦
آمدى اى شمع مجلس را چو گلشن ساختى * پاى بر چشمم نهادى خانه روشن ساختى
جمعى گفتند : اى سيد و سرور ! و گروهى گفتند : اى مهتر و بهتر ! ما به حكم تو راضى شديم و به آنچه تو امر فرمايى فرمانبرداريم و از آن گردن نپيچيم . آن حضرت به جهت خاطر تسلّى عرب ، رداى مبارك خود از روى عزّت و ادب بر زمين افكند و آن حجر را برداشت و بر آنجا بگذاشت و فرمود از هر قبيلهاى مهتر ايشان بيايد و گوشهء ردا بگيرد تا
هامش
( 1 ) - الف و ج : با قوم رومى .
( 2 ) - « آبدار . . . شمشيرها را » را ج ندارد .